خیلی شوخی میکنه تو کلاس ،به من لبخند میزد ،مسخره نکنید نه عاشق من نشده ...ما فرهنگمون اینجوری نیست تو خونوادمون حریما رعایت میشه حتی با پسرعموهام که مثل برادرم هستن..اما این دستش موقع طراحی به دستم میخورد...بقیه مشکل ندارن...فقط منم....قرار نبود اینجوری باشه...اصلا خوشم نیومد....دیگه حوصله جابه جا شدنم ندارم...آموزش و پرورشم دیگه چون والدین اعتراض نمیکنن سخت نمیگیره...من چیکار کنم؟؟؟
به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه که شادی گذشت،غصه هم میگذرد......
دقیقااا...منم دوست ندارم...خوب میگم ما حریما رعایت میشه با کسی این کار رو کنه که باهاش راحت دست میده ...
میدونم چی میگی. ماهم معلمای کنکورمون کلا مرد بودن. همشون رفتارشون معقول و خوب بود . بجز معلم شیمی . باور کن با نگاهش ادمو میخورد. حالت بد میشد. جرات نداشتی سوال بپرسی میومد دستشو میذاشت رومیز پشت سریت تا کمر خم میشد روت که انگار میخاد نگاه دفترت کنه. ماهم میگفتیم لابد عادیه براش و روزی با هزار تا مثل ماس و فلان. تا اینکه اواخر فهمیدیم با یکی از بچه های کلاس دوست شده بود . یه دختره که خیلی بی قید و بند بود. مرتیکه سن باباشو داشت باهاش میرفت کافی شاپ
به مدیرمونم گفتم...گفت خوب نگو معلممون مرده...این معلم کارش خوبه و فلانه.....ولی بفهمه خیلیییی ناراح ...
ولی عزیز اصن به بابات نگو . میدونم الان سنت کمه . منم سن تو بودم فکر میکردم باید همه چیو به کسی بگم. ولی اشتباه میکردم. سال اخری دیگه خودت یجوری حلش کن. بابات بفهمه دردسر میشع.