2777
2789
عنوان

تجربه ی مرگ

| مشاهده متن کامل بحث + 2438 بازدید | 83 پست

یه شب توی ماه رمضون همسر من همش دلش میخواست قران بخونه،نصف شب یهو پاشدقران خوند منم مشغول بودم تااذان صبح که یهو دیدم همسرم رومبل نشسته باچشمای بسته همش داره ذکرمیگه وبه من میگه حلالم کن منم گفتم وا چرا اینجوری میکنی که دیدم صدای منو نمیشنوه بعدیهو چشماشو باز کردوکلی گریه کرد یه چیزایی دیده بود

چی دیدی؟بگو لطفا من اعتقاداتم به هم ریخته دوست دارم بدونم به نظرت نماز وحجاب خیلی براشون مهمه یانه ...

فهمیدم حق الناس خیلی بده چیزی که یه لحظه نمیذاره روح در آرامش باشه حق الناسه توروخدا بیاین در حق کسی بدی کردیم یا تهمتی زدیم یا هرکاری دیگه تا فرصت داریم حلالیت بگیریم به منم توخوابا و آگاهیا این ثابت شد 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

در مورد بقیه هم میتونی بگی؟

بخدا نمیدونم یه دو سه هفته‌ای پیش همسر جوونه همسایمون رفت توکما و قطع امید کامل یه لحظه توذهنم دیدم با زن و بچش دارن میرن مسافرت و بهم گفت سه روزه دیگه برمیگردیم به شوهرم گفتم فلانی سه روزه دیگه از کما درمیاد که خداروشکر سه روز بعد از کمادرومد ،نمیفهمم چرا یهو این چیزا میاد توسرم ،پنجاه روز پیش که مادربزرگ ماهو مظلومم از دنیا رفت یه هفته میشد دلشورشو داشتم بدجور چون خوابم دیدم فوت کرده به همسرم گفتم بخدا مامانبزرگ میخواد بره وقتی رفت ازین حسام و خوابام حالم بهم خورد 😭😭😭😭

چندساعت التماسش کردم تابگه چی شد

گفت:رفتم حیاط وضوبگیرم دیدم اسمون روشنه کلی فرشته روی دیوارها نشسته وهمه چیز ذکر لاحول ولاقوه الا باالله میگه برام عجیب بود بهم ندا دادن لحظه ی مرگت رسیده گفتم هرچی خدا بخواد،گفتن بچه هات خیلی کوچیکن میگه کلی فکر کردم گفتم اونا خدا دارن من حاضرم بعدش اومدم توخونه دیدم اتاق خیلی تنگه و یه موجودای سیاه همینجور دارن منو احاطه میکنن واتاق تاریکه یهو گفتن نه این بچه هاش کوچیکن ولش کنید یهو همه چیز به حالت عادی برگشت

خداروشکر واقعا عالیه لطفا بعد نمازت سه تا صلوات برای ظهور حضرت بفرست  تناسخ وجود نداره مخصوصا ...

من باخدا عربی حرف نمیزنم شاید مسخرم کنید خدارو میپرستم تو قلبم شدید حسش میکنم باهاش رفیقم ،خیلی باهاش راحتم عین یه دوست باهاش میشینم دردل میکنم ،نمازمم فارسی میخونم میدونم مسخرم میکنید 

من باخدا عربی حرف نمیزنم شاید مسخرم کنید خدارو میپرستم تو قلبم شدید حسش میکنم باهاش رفیقم ،خیلی باها ...

نه چرا مسخرت کنم اعتقاد خودته به من چه هرجور مایلی گلم برام همین که خدا جدم قبول داری احترام میزاری کفایت داره 

 دختر ی 19 سالم دختری مهربون دلسوز و یک دوست خوب 🙂💚
تاحالا شده ازون دنیا یا از خدا چیزی بپرسی ازشون؟ خواب امامارو چطور میدیدی؟

آره عزیزم آره یه بار خواب دیدم وارد یه خونه شدم آقا امام حسین و حضرت محمد نشسته بودن کنار هم باهم حرف میزدنو میخندیدن انگار متوجه من نبودن کنارشون یه اتاقی بود که لای درش باز بود تو خواب تمامه تنم میلرزید نمیدونم چه جوری میتونم حسی که داشتمو توصیف کنم انگار گنجایش و ظرفیت دیدن آقا حضرت علی نداشتم بچه ها نمیدونید چه حسی بود میلرزیدم نمیدونم شاید از هیبت آقا بود حتی جرات نکردم درو باز کنم از لای در دیدم آقا حضرت علی نشسته تکیه داده به دیوار حتی یادمه چه شکلی و چه هیکلی بودن اصلا اصلا شبیه این عکسایی که ما می‌بینیم نبودن حضرت علی بالای ده بار فقط فقط این جمله بهم گفتن،(برو وصیت های منو بخون یادت نره)فقط همین جمله ،حرف زیاد دارم از خوابام از اتفاق های که خودمم باور نمیکنم یا بهتر بگم خیلی سخت باور میکنم ولی سرتون درمیاد عزیزانم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز