تودوران عقدم دیگه دارم قاطمی میکنم..ارتباطم باشوهرم خوبه ولی ازوقتی نامزد کردم وبعدش عقد روزبه روز داره رابطم باخانوادم بد تر میشه...
مثلا من وهمسرم یه تصمیمی میگیریم بعد مامانم میگه نه باید فلان کار بشه..میشینم کلی باهاش صحبت میکنم بعد خواهرم که تقریبا۱۰سال ازمبزرگتره میاد اینجا میگه نه باید به حرف ما گوش کنی..من اینا روبه همسرم نمیگم چون خوبه..ولی دیگه خستم کردن اختیار هیچی روندارم..مثلا براش یه ماگ هدیه خریدم میان همشون دخالت که برای چی براش خریدی تو وظیفه نداری کادو بخری فقط اون باید بخره..اون تویه شرکت حسابداره حقوقش معمولی..هرچی برام هزینه میکنه اصلا انگار به چشمشون نمیاد ..گاهی بعضی روزا بهش،میگم نیا به بهانه های الکی چون سر اینکه ناهار یا شامی اینجا بخوره مثلا خواهر بزرگم ازاون سر شهر زنگ میزنه که وای چه خبرشه همش میاد..شیرازم وتصمیمگرفتیم بریم یکی ازشهرای اطراف کار شوهرمهم منتقل میشه حالا بازم دخالت که نه هرجا ما میگیم باید بیاین..نشستم سر سجادم دارم گریه میکنم...