الان میگم
من ۱۷سالمه البته زمستون میرم۱۸
خونمون از موقعی که ب دنیا اومدم خوزستان بود
ولی اهل پلدختریم لرستان
همه فکر میکردن چون من تو این شهرای بزرگم دست به سیاه سفید نمیزنم ولی خب من کاری ترین دختر بودم
رفته بودیم شهرستان خونه بابابزرگم عمم اینا با مامانم اینا رفتن روستامون واسه دو سه روز بمونن🤭
منم گفتم نمیام درس دارم این قضیه مال ۸ماه پیشه تقریباً۲۸اسفند دقیقاً روز تولد من بود
صبح بیدار شد بابابزرگم گفت که برام یه سوپ درست کن
منم تا بلند شدم برم پیاز خورد کنم صدای در اومد رفتم در رو باز کردم یه خانومه۴۰یا۴۵ساله بود گفت سلام عزیز دلم بغلم کرد محکم بوسیدم گفت میشناسیم گفتم نه والا گفت دختر عموی باباتم 😁
منم گفتم حدس میزدم فامیلیمون باشین آخه خیلی شبیه همیم😯همون روزم فهمیدم همه خانواده پدریم شبیه همین حیف که نمیتونم عکس بزارم🤕
بعد نشست من رفتم سریع یه سوپ درست کردم مرغ داشتم بیرون یخش وا بشه😁
میوه شستم و شیرینی خریدم چیدم تو ظرف چایی هم درست کردم دوباره صدای در اومد😁
رفتم درو وا کردم دیدم یه خانوم و اقاعه بودن😁
تو نگو اومده بودن شهرمون دیگه از اون طرف اومدن اونجا
یهو دیدم مرده خیلی شبیه من بود تقریباً ۵۲سه سال داشت🤕
دیدم گفت پسر عموی باباتم 😑😂
تو نگو داداش خانومه بود
خلاصه من کار میکردم اینا نگاه میکردن براشون غذا درست کردم به به چه چه میکردن😂
دیگه خواستن برن هی میگفتن علی علی تو نگو عشق ما پسر همون آقاع هستش
اومد دنبالشون قبل اینکه برن خیلی میگفتن که علی شبیه توعه🤣
منم میگفتم امکان نداره
دیگه تابستون اومد رفتم روستا پیش عمم اینم اومده بود اونجا آخه پسر پسر عموی بابامه و اومده بود خونه عمم اینا پیش پسر عمم منم داشتم ظرف میشستم ساعت۵صبخ بود
یهو یکی اومد تو منم فک کردم پسر عمه عین خیالم نبود یهو یکی از پشت اپن هی میگفت عمه ..... با عمم بود دو سه بار اسمشو گفت دید جواب نمیدم سوت زد رومو برگردونم یه جیغی زدم😯
دیدم شبیهمه🤒😂
بدبخت اونم ترسید از این همه شباهت😐💔
یهو گفتم تو دیگه کی هستی گفت علی پسر فلانی
گفت تو حالا کی هستی گفتم مهیا دختر فلانی
یه لبخند زد و رفت🤕😂
منم تا ده دقیقه تو شوک بودم که حرفاشون واقعا راست بوده خیلی شبیه منه😎😂
دیگه خلاصه دلمو دادم بش
اینم هر موقع منو میبینی خیلی لبخند میزنم😐😂
۲۰سالشه بچم