۴۱ سالش بود از سرکار رسید خونه در حد کمتر از ۵ دیقه با زن و بچش بگو بخند حرف معمولی رفت دستشویی اونجا خواهرمو صدا کرد آبجیم دید افتاد رو شیر دستشویی میارمش اینور آبجیم خودش ماساژ میده نفس میده میبرن بیمارستان ۱۰ دیقه ای ولی گفتن اکسیژن ب مغزش نرسید مغزش خیلی آسیب دید
هفته ی پیش رفته بودیم شهر بازی یه بچه اومد بهش گفت جوراب میخری گفت نه میخوای بازی کنی گفت آره براش بلیط گرفت اونم بازی کرد چرا خدا دلش برای بچه های اون نسوخت