سلام
من یک دوست صمیمی دارم که از بچگی با هم بودیم . ازدواج کرده ولی شوهرش مشروب میخوره و گل و از این جور چیزا هم از دوستم شنیدم که میکشه ولی چون که وضع مالیش خیلی خوبه دوستم به همینش دل خوش کرده .
دوستم چند بار بهم گفته که دوست دارم شوهرت رو ببینم و بیشتر باهاش آشنا بشم ، اما هر بار که خواست بیاد خونمون به شوهرم که گفتم دوستم میخواد بیاد ، اما شوهرم میرفت بیرون و میگفت هر موقع که دوستت رفت بهم بگو که بیام خونه .
اونوقت شوهر بیشعور اون من یک بار رفتم خونه دوستم اونوقت اون عوضی اومده بود نشسته بود پیشمون .
دیروز دوستم اومده بود پیشم بهم گفت که زیاد به مردا اطمینان نکن و حواست خیلی به شوهرت باشه و از این جور حرف ها . گفتم که شوهر من با همه فرق داره و اصلا نگرانی بابتش ندارم .
اصرار کرد که بیا امتحانش کنیم . شماره شوهرم رو گرفت و اول باهاش تماس گرفت و بعد بهش پیام میداد ، اما شوهرم روسفیدم کرد و بهش بد حرفی کرد و دیگه اصلا جوابش رو هم نداد .
دوستم با اینکه با همدیگه مثل خواهریم اما احساس میکنم که خیلی حسادت زندگیم رو میکنه .