نمیدونم چمه خیلی به شوهرم گیر میدم بیش از اندازه البته من تو خانوادخ پرتنشی هم بززگ شدم و اون خیلی ارومه البته اروم بود ولی با این حال خیلی تحملم می کنه ولی من گاهی مثل دیونه ها بهش گیر میدم نمیدونم چرا دوسش ندارم باهاش خوشحال نیستم بود و نبودش برام فرق نداره که شاید مبودشو بیشتر دوس داشته باشم بحاطر حرف مردم باهاش زندگی میکنم از عصر حیلی بهش غر زدم سرو صدا کردم داد و هوار تا اخرش یه دونه زد تو گوشم و بعدشم خیلی معدرت خواهی کرد از ترس اینکه دوباره بزنه هیچی نگفتمولی راستشو بحای خسته شدم اقدامکردم به بارداری در صوزتی که میدونم دوس ندارم باهاش زندگی کنم ولی جرات جدا شدنم ندارم
هم پرخشاگرم هم دوسش ندارم خودش باعث شده دیگه نخوام
چرا تو فکمیکنی چی عصبیت می کنه من کل وجودش شخصیتش احلاقیاتش باب میل و دلم نیست همین باعث میشه بود ونبودش برام فرق نکنه اگه بحاطر جامعه سنتی اطرافم نبود امشب تا صبحم تحملش نمی کردم
چرا تو فکمیکنی چی عصبیت می کنه من کل وجودش شخصیتش احلاقیاتش باب میل و دلم نیست همین باعث میشه بود و ...
دیگه فرهنگ جامعه. ما همینه یا باید سوختو ساخت یا باید بگیم گور بابای مردمو خودمونو خلاص کنیم ک بنظرم دومی بهتره چون مردم ک سر زندگیشون ارومن این ماییم ک شکنجه میشیم
دیگه فرهنگ جامعه. ما همینه یا باید سوختو ساخت یا باید بگیم گور بابای مردمو خودمونو خلاص کنیم ک بنظرم ...
من میخام جدا بشم یه بارمرفتم خونه پدرم حمایت نشدم مجبور شدم برگردم از طرفی همش میگم چطور تو این جامعه جدا بشم ولی ۸ سال از عمرم باهاش تباه شده دلمواسه خودممی سوزه مگه چندباز میخامزندگی کنم این دومینبارس هست که میزنه و میدونم با همین رویه قطعا بار اخرشمنیست طرفو دوست نداشته باشی کتکم بخوری خیلس حرفه
مگه میشه؟ برات دارو تجویز میکنه این هیجانات از حالت نوسان خارج میشه و حالت خوب میشه.برو تحت نظر باش.بعد یه دوره حالت خوب خوب میشه بدون دارو میتونی به اعصابت مسلط شی.
تنفر از طرفمقابل و چکار کنم بی مسئولیتی و تو قعات بیجاشو چکار کنم زبون نفهمیه و هوش پایینشو کجای دلم ...
وقتی خودت به حالت ریلکس برسی تازه به خودت میای و میری دنبال درست کردن شوهرت.شوهر من خیلی بدتر بود.دلم میخواست خفش کنم.ولی الان انقد دوسش دارم که دلم نمیاد حتی سرش داد بزنم.