یه روز که من مثل همیشه ناامید بودم و به شدت حالم بد بود رفتم استخر رفتم تو سونا هیچکی نبود بعد یه خانمی اومد قیافشو یادم نمیاد خیلی مهربون بود اومد با من راجب مرگو بی وفایی دنیا حرف زد بعد رفت بعد هر چی گشتم تو استخر اون خانومو پیدا نکردم عجیب نیست یکی بیاد یهو راجب مرگ حرف بزنه؟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.