رفتم یک جایی برای استخدامی چون نیم ساعت دیرتر فهمیدم،شانسم سوخت.....الان چمدسال دنبال کارم ولی هیچی....اون وقت بقیه اقوام هنوز هیچ تلاشی نکرده براشون کار پیدا می شه.......دلم می خواد ارزو سرکاررفتن ومستقل شدنم رو بندازم سطل اشغال......ولی یادم نمی ره هنوز بیشتر توی ذهنم رژه می ره.....دق کردم همش استرس وشک به خودم که چرانکنه کاری کردن....دارم دق می کنم😢😢😢😢😢😥😥😩😩😩