بچه ها من با دوستم میرم کلاس خیاطی بعد مربیمون وقتی الگو استین رو کشید گفت ببر که زینبم از روش بکشه بعد چهار گذشت گفتم عکسشو بفرست منم بکشم یه عکس تار داد که هیچی مشخص نبود
اما درعوض هرکاری خاسته من کردم حتی چندین مورد پیش اومده مربی گفته بدوزید بیارید دوستم گفته بگو باهم کردیم
بعد هر وقتم هرجا براش کار پیش میموند بهم میگفت من میرم تنها نباشه اون وقت من گفتم اون گفت نمیتونم بیام
منم الان باهاش سرسنگینم
درکل یه اپشنی دارم هروقت بخوام میتونم ادمارو بزارم کنار