نمیدونم چرا دارم اینجا مینویسم حرف دلمو شاید چون نمیخوام کس دیگ بفهمه ولی دیگه نمیتونم نبودنشو تحمل کنم یه ماه و نیمه باهاش نیستم کار هرروزم شده چک کردن پروفایلش و دعا کردن خیلی ضعیف و داغون شدم از فکر اینک چطور تونست رابطه یه ساله رو اینجوری بیخیال سه و یه ماه نیم ازش خبری نشه😔چطور انقد فاصله گرفتیم از هم که شاید ینی ب احتمال زیاد اون با یکی جدیدش خوش هست و منم ب یادشم و ب طرز احمقانه چشم انتظار برگشتنش😔
آخه مرداد تموم کردیم باهم بعد شهریور اتفاقی بیرون دیدیم همو دو روز بعد پیام داد گف نمیتونم تحمل کنم ...
یه چیزیو تجربه بهم ثابت کرده اینه که هیچ کسی باهیچ بهونه ای نمیتونه ازکسی فاصله بگیره وازش جدابشه مگه اینکه خودش نخواد که اونم بحثش جداست..پس ببین اگه واقعا بخوادت هیچ چیزی نمیتونه مانع بشه..
خواب نمیبرد مرا..یارنمیخرد مرا...مرگ نمی درد مرا...آه چه بی بها شدم...
یه چیزیو تجربه بهم ثابت کرده اینه که هیچ کسی باهیچ بهونه ای نمیتونه ازکسی فاصله بگیره وازش جدابشه مگ ...
خب از فکر اینک با یکی دیگس و جایگاه منو ب اون داده نمیتونم هضم کنم اونی ک انقد دوسش داشتم و میدید عشقم بهش صاف و صادقانس باورم نکرد چطور تونست عشقمو بی تفاوت باشه بهش و بره