هر کاری میکنم خوب نمیشه.۳۳ سالشه ما شهر دوری هستیم و خانواده هامون یه شهر دیگه هر وقت میریم اونجا دعوا هست.پرش میکنن برگشتنی تا یک هفته هم دردسر های اونو داریم.هفته قبل خودش منو گذاشت خونه مامانم گفت میریم باغ گردوها رو بکنیم شوهرمو پر کرده بودن چرا زنت نیومده کمک شوهرم اومد یه دعوایی بپا کرد تا مرز طلاق رفتیم گفتم من دیگه نمیخام بازم هر روز میگه تو باید میومدی .....تازه اومدیم از پیش خانواده ها بازم میگه فردا بریم منم میگم ول کن بیا زندگیمون بکنیم دوباره سر رفتن پیش ننه اشو خانوادش دعوا هست درست خانواده منم تو اون شهر هستن ولی من میگم ول کن مریم دارم دیوونه میشم چقدر باید دعوا داشته باشم تو این خونه