سلام بچه ها
امروز خونه ام تاریک بود هنوز آفتاب نزده بود خواب بودم دادن در میزنن
رفتم پشت چشمی در دیدم یکی از همسایه هامون با بچش
گفتم یه لحظه صبر کنید ، سریع رخت خواب ها و پرت کردم اتاق .(شانس ما دیشب گفتم روی تخت نخواهیم بیا رخت خواب بندازیم کنار شوفاژ)
در و باز کردم اومد خونه .دختره سنش از منم کمتره ، حدود ۲۲ سالش یه پسر ۵ ساله داره
یه گوشی آورده میگه اینو میبری تعمیرگاه برام درستش کنی . مال شوهرم سوکتش خراب شده میخوام برا تولدش راستش کنم .گفتم من اصلا بیرون نمیرم ماشین ندارم .
چرا خودت نمیری میگه بخاطر بچم نمیتونم در حالی که کاری نداره اسنپ بگیره بره
منم گفتم قول نمیدم حالا بزارش اما ساعت ۱۰ ۱۱ بهم زنگ بزن خبرش و بهت میدم گفت باشه من خودم موبایل ندارم شمارت و بده بت زنگ بزنم.
وقتی که رفتن الان کل خونه و زیر و رو کردم میبینم خبری از گوشی ای که بهم داد نیست .با خودش بردش اشتباهی