بچه ها شوهرم قبلا خیلی بی احترامی می کرد به خانوادم.مثلا وقتی مامان بابام میومدن خونه مون میرفت تو اتاق همش سرش تو گوشی.یا هروقت باهاش حرف میزدن فقط با یه آره یا نه جواب میداد.همش انتظار کمک مالی داشته از بابام.یه بار خانوادمو آورد خونه مون جلوشون در یخچالو باز کرد گفت شما تا به حال واسه این یخچال هیچی نخریدین😭بابام گفت از همون چیزی که میترسیدم سرم اومد😭جلوشون منو محکم هل داد داشتم با سر میرفتم تو دیوار🤕الان بعد اینکه چت هاشو دیدم میگه میخوام جبران کنم.الان خوب شده باهاشون حرف میزنه.ولی دل من آروم و قرار نداره.حس میکنم خورد شدم😑شخصیتم با خاک یکسان شده😭شما بودین چیکار میکردین؟
ادم باید شانس داشته باشه الان شوهرمن کاری برا خانوادم انجام نمیده اما انتظاری هم نداره اما ی برادرشوهر دارم هروقت میره خونه پدرزن کلی خوراکی و مواد شوینده واینجور چیزا میخره میبره خونه پدرزنش
چه قد حرفات آرامش بخش بود عزیزم. ولی حس میکنم خیلی واسه این زندگی خودمو گذاشتم دیگه تموم شدم.......
برای زندگیه ماهم اتفاق افتاده . :) برا همه پیش میاد. فقط یه عده طلاق میگیرن و تموم میکنن . یه عده توکل میکنن و برمیگردن . نتیجه ش میشه یه بچه ی یک ساله که دیروز تولدش بود:) و خوشبختی ای که دارن تو ۲۸ سالگی تجربه میکنن.