چه با سیاست هستی
میشه به منم راهکار بدی عزیزم....
در جواب مادرشوهر و خواهرشوهرای نفهم چیکار باید بکنم
البته از اسی معذرت میخوام که تو تایپیکش همیچین موضوعی رو مطرح میکنم
ده ساله ازدواج کردم خدا بالای سر شاهده کوچکترین محبتی از سمت خانواده شوهرم نشده شاید باورت نشه شاید دوسال یک بار رفتم خونشون یعنی مثل دوتا غریبه هستیم شما اینجوری در نظر بگیر جوری که شوهرم زنگ میزد میگفت میخوایم بیایم اونجا میگفت ما نیستیم
ولی در عوضش هر چی محبت از سمت خانواده من بگم برا همسرم کردن کم گفتم جوری که خواهرم هر چی برای دخترش میخره برا دختر منم میخره حتی لقمه دهنشونم به بچه من میدن خدا شاهده......
جوری که دختر ۶ ساله من میگه مامان چرا مامان بابا منو اصل بوس نکرده حتی بهش میگه مامان بابا....
اگه بخوام بگم خیلی زیاده فقط اینو بدونید هیچ رابطه دوستانه یا صمیمیتی هیچی بینمون نیست
الان کلا شوهرم اومده چسبیده به خانواده من میگه آداب معاشرت و من با شما یاد گرفتم ما یه خانواده شلوغ و پر رفت آمدیم همیشه در حال مهمونی رفتن هستیم
خدا شاهده روز اول شوهرم به من میگفت خاله یعنی چی 🙄🙄🙄
حالا شوهرم چند روز پیش رفته خونه پدرش به باباش سر بزنه مادرش بهش گفته برای چی خر زیر پای اینا شدی نوکر اینا شدی چسبیدی به اینا 🙄 ببخشید یکم عامیانه ترش رو میگم یعنی خایهمال شدی ........
دوماً، ده سال پیش که من رفتن شهرستانمون تازه عقد کرده بودم مادرشوهرمم با ما اومدن شهرستان
بعد ده سال به شوهر گفته مادربزرگ زنت برگشته بهم گفته مادر عروست خیلی زنه بدیه نزار عروست با مادرش رفت و آمد کنه اخلاق مادرشو میگیره😑😑😑😑بخدا مثل یه خوره افتاده به جون با اینجور حرف زدنش که مادر من از نظر اخلاق زبان زده فامیله شوهرشه و مادربزرگم زنی هست که با موچین از دهن این حرف باید بکشی ....
شوهرم همیشه میگه یه مادر مثل مادر تو داشتم الان بهترین زندگی من داشتم به خودم افتخار میکردم.....
الان موندم جواب اینو من چطوری باید بدم وقتی حتی شماره تلفن و موبایلشم من ندارم کاری هم باهاشون ندارم چرا پشت من میشنن حرف میزنن
یه فقط یه بخش کوچیکش هست اگه بگم یه شاهنامه میشه
اگه میشه راهنماییم کنی چطور به روش بیارم چون اگه مستقیم بگم شوهرم خراب میشه میگه حرف برده آورده و میترسم شوهرن دیگه هیچی بهم نگه........