2777
2789
عنوان

بیاید داستان مادربزرگم بگم

| مشاهده متن کامل بحث + 716 بازدید | 84 پست

مادر بزرگ منم مرغو شسته بود با مایحتاجش گذاشتهدبود تنور...فرض کت اوت آت اشقالهای داخلشم پخته بود نمدونستهدباید داخلشم بشوره بیچاره

وقتی وجود خدا بشه باورت.....خدا یه نقطه میزاره زیرش و میشه یاورت.
مادر بزرگ منم مرغو شسته بود با مایحتاجش گذاشتهدبود تنور...فرض کت اوت آت اشقالهای داخلشم پخته بود نمد ...

اه چه بد.خدایی بچه۹ساله میخواستن چکار کنن

تورو سننه قربونت برم!!!!

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

بابابزرگ منم میگفت یه زن نه ساله برای من گرفتن فردای عروسی از پشت بام فرار می‌کنه می‌ره خونه خودشون،بابا بزرگم هم میگه این زن به درد من نمیخوره طلاقش میده با مادربزرگم که پانزده سالش بوده ازدواج میکنه

خدای من همان خدای حیوانات است‌.ای انسان ! از ظلم هایی که به من میکنی پیش همان خدایی شکایت میبرم که تو آرزوهایت را پیشش میبری
بابابزرگ منم میگفت یه زن نه ساله برای من گرفتن فردای عروسی از پشت بام فرار می‌کنه می‌ره خونه خودشون، ...

باز خوبه متوحه شده که بدردش نمیخوره

تورو سننه قربونت برم!!!!
۴تا شوهر چه جوری پیدا کرده بلایی بوده واسه خودش. ‌

ارع از اون بلاهاس.الانشم یسره موچین دستشه بخدا یه مو روصورت و بدنش نیس.اون وقت بیا منو ببین

تورو سننه قربونت برم!!!!
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز