تا صفحه ۴۵ خوندم تاپیک دختر خوشبختی بودم که پدرم نابودش کرد بعد ترکید😐😐یکی بگه چی شد موندم تو کف
چند ماهی هست یه کار توخونه شروع کردم.برای پیشرفتم لطفا دعا کنید♥️♥♥️اگه دوس داری تو هم مثل من تو خونت شاغل بشی بهم درخاست بده❤از کجا میدونی؟ شاید این همون راهیه که همیشه از خدا میخاستی و میگفتی خدایاا راهی جلوی پام بزار تا زندگیمو متحول کنم...(نتورکر.نماینده برند لدورا)
چند ماهی هست یه کار توخونه شروع کردم.برای پیشرفتم لطفا دعا کنید♥️♥♥️اگه دوس داری تو هم مثل من تو خونت شاغل بشی بهم درخاست بده❤از کجا میدونی؟ شاید این همون راهیه که همیشه از خدا میخاستی و میگفتی خدایاا راهی جلوی پام بزار تا زندگیمو متحول کنم...(نتورکر.نماینده برند لدورا)
من تا اونجا خوندم که رفتید با مامانت دادگاه و الناز و داداشش اومدن شهادت بدن.بعدش چی شد
چند ماهی هست یه کار توخونه شروع کردم.برای پیشرفتم لطفا دعا کنید♥️♥♥️اگه دوس داری تو هم مثل من تو خونت شاغل بشی بهم درخاست بده❤از کجا میدونی؟ شاید این همون راهیه که همیشه از خدا میخاستی و میگفتی خدایاا راهی جلوی پام بزار تا زندگیمو متحول کنم...(نتورکر.نماینده برند لدورا)
اره منم اعصابم خورد شد تازه من دیر رسیدم داشتم میرفتم صفحه ۳.بعد اینکه دعوا شد بعد اینکه لباسارو تو ماشین دید داییش اومد دعوا گرفتن رفتن کلانتری چیشد ترخدا یکی بگه🥺
اره منم اعصابم خورد شد تازه من دیر رسیدم داشتم میرفتم صفحه ۳.بعد اینکه دعوا شد بعد اینکه لباسارو تو ...
رفتن خونه دعوا شد .باباش به:فته اره صیغه کردم و بازم بحثشون شده و مامانه جاشو جدا کرده.باباهه بعد یه هفته اومده گفته بهتره جدا بشیم .یه روزی نامادریه اومده گفته خونه پایین و بالا رو بنامم زده شوهرت برو بیرون.دو روز فرصت تخلیه داده.مادره رفته ولی بچهها رو نبرده گفته بمونید بالدتون خیلی خوش بش نگذره بعدش
چند ماهی هست یه کار توخونه شروع کردم.برای پیشرفتم لطفا دعا کنید♥️♥♥️اگه دوس داری تو هم مثل من تو خونت شاغل بشی بهم درخاست بده❤از کجا میدونی؟ شاید این همون راهیه که همیشه از خدا میخاستی و میگفتی خدایاا راهی جلوی پام بزار تا زندگیمو متحول کنم...(نتورکر.نماینده برند لدورا)
بعد پدره بچهها رو میبره خونه نامادریه.اونجا نامادریه جلو پدره باهاشون خوب حرف میزنه وقتی پدره میره یه کشیده میزنه تو صورت بچهها و میگه هر چی گفتم میگید چشم و ازشون تا میتونه کار میکشه .پدره میره دادگاه مادر بچهها رو طلاق میده .یجوری حصانت بچهها رو هم میگیره که یعنی بچهها حتی نمیخان مادرشونو ببینن و از اون محله هم میرن.این تا اینجا
چند ماهی هست یه کار توخونه شروع کردم.برای پیشرفتم لطفا دعا کنید♥️♥♥️اگه دوس داری تو هم مثل من تو خونت شاغل بشی بهم درخاست بده❤از کجا میدونی؟ شاید این همون راهیه که همیشه از خدا میخاستی و میگفتی خدایاا راهی جلوی پام بزار تا زندگیمو متحول کنم...(نتورکر.نماینده برند لدورا)
اسس تصمیم میگیره همه چی رو به پدرش بگه که چقد نامادریه اذیتش میکنه ولی پدره اصلا قبول نمیکنه و بهش میگه تو دروغ میگی و باور نمیکنه.اسی یبار میبینه نامادریه نصف شب مرد اورده تو خونه و تصمیم میگیره به باباش بگه اما بازم پشیمون میشه و پیش خودش:میگه من که جلوی بابا بودم و دید داریم اب میشیم حرفامو باور نکرد که داره زجرمون میده ایگه این حرفو بزنم که دیگه رسما هیچی باور نمیکنه و بیشتر دعوامون میکنه.این وسط تنها کسی که خیلی هوای بچهها رو داشت زن برادر نامادریه بوده که خیلی هوای بچهها رو داشته و دوسشون داشته
چند ماهی هست یه کار توخونه شروع کردم.برای پیشرفتم لطفا دعا کنید♥️♥♥️اگه دوس داری تو هم مثل من تو خونت شاغل بشی بهم درخاست بده❤از کجا میدونی؟ شاید این همون راهیه که همیشه از خدا میخاستی و میگفتی خدایاا راهی جلوی پام بزار تا زندگیمو متحول کنم...(نتورکر.نماینده برند لدورا)