2777
2789
عنوان

حس گناه عمیق

| مشاهده متن کامل بحث + 1313 بازدید | 141 پست
واقعا لازمه یک وقتایی کارایی کنی ک اصلا عادی نیست اون کار ها . چند روز بعد از خواستگاری دوم که البت ...

حالا مشکل ما این نبود..ب راست یا دروغ عشق بینمون بود و میگفت تو قلبمو بیشتر از هر دختری تونستی تکون بدی...

قصه زندگی و ازدواجمو بخون و بهم کمک کن...دوستت داشتم و دارم... زمستون 404... گاهی گذشتن از بعضی چیزا، پیدا کردن خودته شاپرک

دیگه من دو راه داشتم یا تموم کنم یا با ریسک ادامه بدم..ک راه دوم رو باید انتخاب می کردم... اما من ب ...

کم کم این کارای عجیب من باعث شد توجهش از روی عشق قدیمیش برداشته شه و حواسش به من باشه .کم کم میومد سمتم .توی یکی از سفرهامون بلاخره  گفت ازم رابطه میخواد و از اون موقع تا الان همه چی بینمون خوبه .


بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

كامل خوندي داستانشو    اينا رو ميگي؟

ببین  اقایون با کسی تعارف ندارن .

وقتی کسیو نخوان راحت رد میکنن برای ازدواج.

انقدر مهتاب قضیه رو کش داد طرف رسما از دست داد .

باید با سیاست نگهش میداشت .

یک طوری رفتار میکرد ک  مجید باهاش اکی تر شه ن اینکه پنهون کاریاش بیشتر شه .

شما یکبار مادرت مچتو بگیره با یک پسر بعد مدام سین حینت کنه گوشیتو چک کنه خوشت میاد ؟حتی اگر  مزاحمی بهت بزنگه از ترس اینکه نکنه دوباره مادرم بهم شک کنه همون مزاحم ساده رو هم ازش مخفی میکنی

این مجید باید بهش وقت میداد و یک طور دیگه مطرح میکرد 

باید مجید نسبت ب خودش تشنه تر میکرد ن اینکه مثل بچه ها مدام بگه من بهت اعتماد دارم ولی از یک طرف ب گیر دادن و سوال پرسیدن و گوشی چک کردن و صدا ضبط کردناش ادامه بده .


اخه دوست داشتن كافي نيست وقتي توان جدايي از شخص قبلي رو نداشته

مهتاب کاری کرد ک همه با خبر بشن همه دخالت کنن هر کسی یک نظری بده .

درصورتیکه کافی بود وقتی بعضی چیزارو فهمید توی یک فرصت مناسب بهش بگه تا مثلا یک ماه بهت وقت میدم یا روابطتتو تموم میکنی و میای سراغم  یا کلا دیگه نیا .

نیازی ب این همه کش دادن نبود .

اونطوری مجید هم حساب کار دستش میومد  ک جای خطا و ازمون نداره .یا همون اوایل کلا میرفت و کار ب اینجا نمیکشید یا مثل یک مرد برمیگشت بدون هیچ حاشیه ای 

حالا مشکل ما این نبود..ب راست یا دروغ عشق بینمون بود و میگفت تو قلبمو بیشتر از هر دختری تونستی تکون ...

مهتاب جان اگر واقعا دوسش داری و دوستت داره خودت یک راهی پیدا کن ک ارتباط اولیه برقرار باشه .

یا مستقیم یا از طریق واسطه .

اصلا یکم فکر کن ببین میتونی بدون اون طاقت بیاری ؟شاید واقعا تونستی .

ممکنه چند وقت دیگه خبر عروسیشو بشنوی میتونی تحمل کنی ؟

هیچ کس جز خودت نمیتونه بهت کمک کنه .

الان جفتتون اروم شدید عاقلانه تر میتونید تصمیم بگیرید .

میتونی  کاری کنی مثلا خیلی تصادفی یک جایی تورو ببینه  شاید خودش اونطوری جهت کنجکاوی هم شده بیاد سمتت

.ببین من شوهرمو خیییلی دوستش دارم اگر روزی یکی بهم.بگه با یکی دیگس همون لحظه همه چیو ول نمیکنم برم چون از دوریش دق میکنم با اینکه خطا کرده 

من صبر میکنم وقتی ببینم نه داره ب کاراش ادامه میده  کم کم روی خودم کار میکنم ک قوی بشم وقتی اون وابستگی رو از بین بردم خیییلی راحت میرم طلاق میگیرم .

بازم گلم فکراتو خوب کن .

همه اینایی ک نظر میدن حتی خود من سر خونه زندگیمون هستیم من دانشجوی دندونم و سرم ب کارم و زندگیم گرمه .

پس هیچ کس نمیتونه رنجی ک میکشی رو درک کنه .هر کس یک نظری میده و میره.

یا کلا دیگه بهش فکر نکن و قوی باش و یک شغل خوب برای خودت پیدا کن یا درستو ادامه بده .یا یک طوری اون محدد سمت خودت جذبش کن

ببین  اقایون با کسی تعارف ندارن . وقتی کسیو نخوان راحت رد میکنن برای ازدواج. انقدر مهتاب قضیه ...

اون مهلت زيادي داشت تمومش كنه

اما نكرد

مگه ي تموم كردن چقدر زمان ميخاست

ي بلاك كردن

ي شماره عوض كردن!

وقتي با استارتر قرار عقد داشتن اونو سوار ماشين كرده باهم بودن!


مهتاب کاری کرد ک همه با خبر بشن همه دخالت کنن هر کسی یک نظری بده . درصورتیکه کافی بود وقتی بعضی چیز ...

خب همون اولاش گفت ديگه كافي بود همون موقع همون روز تمومش ميكرد

اما انقد نامزدش كش داد ك استارتر هم همه رو وارد ماجرا كرد


ببین  اقایون با کسی تعارف ندارن . وقتی کسیو نخوان راحت رد میکنن برای ازدواج. انقدر مهتاب قضیه ...


حالا ک اون منو کنار زده یعنی نخواسته...

البته همیشه هم راحت در حضور اون دوست دخترشو چه در غیابش بهش میگفت ک من با تو ازدواج نخواهم کرد..ب منم زیاد گفت ک کلا خانوادم اونو قبول نوارن برا ازدواج و منم باهاش ازدواج نمی کنم...دوستشم بهم گفت اون خانم مشکلاتی داره ک ی درصده فقط احتمال ازدواجشون..

اون تا روز اخر میگفت تو نتونستی شکتو نسبت به من برطرف کنی و من با این مشکل دارم..من الان چطوری باید بهش ثابت کنم که دیگه بهش شک نمی کنم یا کنترل گری ندارم..!؟

قصه زندگی و ازدواجمو بخون و بهم کمک کن...دوستت داشتم و دارم... زمستون 404... گاهی گذشتن از بعضی چیزا، پیدا کردن خودته شاپرک

مهتاب کاری کرد ک همه با خبر بشن همه دخالت کنن هر کسی یک نظری بده . درصورتیکه کافی بود وقتی بعضی چیز ...

من بهش گفته بودم بدون خبر دادن بقیه..اما واضح بهش نگفتم..فقط گفته بود مزاحم دارم منم فهمیده بودم حتما از گذشتشه..بهش گفته بودم مزاحم ساده یا هر چییزی ک هست برای همیشه حلش کن چون من ارامش زتدگیم خیلی برام مهمه..اما بعد از اون فقط اون شماره رو سبو کرد مزاحم یک و وقتایی هم ک بیرون بودیم تماس می گرفت گوشیو میذاشت رو حالت هواپیما و...

اون فکر می کرد من متوجه نشدم و هشدار سربسته ای ک بهش دادمو جدی نگرفت... تا درنهایت اونطور شد  

قصه زندگی و ازدواجمو بخون و بهم کمک کن...دوستت داشتم و دارم... زمستون 404... گاهی گذشتن از بعضی چیزا، پیدا کردن خودته شاپرک

بعدم در اخر استارتر قبول كرده بود ولي اون اقا خودش لج كرد و گفت ك نه تو قرار بود شنبه جواب بدي چ ميد ...

دیگه شده بود نوش دارو بعد از مرگ سهراب .

ب جای این همه ماجراجویی میتونس خیلی جدی باهاش حرف میزد مهلت یک ماهه میداد و کلا خودش کنار میکشید و فقط تماشا میکرد .

من اون اقارو تایید نمیکنم اگرم مهتاب الان ناراحت نبود اصلا منم میگفتم خوب شد همه چی بهم ریخت .

ولی مشکل اینه مهتاب هنوزم دوسش داره  پس میگم شاید راهی باشه ک بشه درستش کرد.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   aypari  |  41 دقیقه پیش
توسط   negg_arr  |  34 دقیقه پیش