2777
2789
عنوان

حس گناه عمیق

| مشاهده متن کامل بحث + 1313 بازدید | 141 پست
چند جا اقدام کردم برا کار پیگیرم... اره اونم مقصر بود اما منم زیادی طولش دادم..مثل خر گیرکردم تو گل ...


برو ورزش در طول روز چند ساعتي خونه نباش

تو هم طولش نميدادي خب بازم فرقي نداشت تا اون تمومش نميكرد

فوقش تو زودتر ميگفتي نه و رابطه تون تموم ميشد

چند جا اقدام کردم برا کار پیگیرم... اره اونم مقصر بود اما منم زیادی طولش دادم..مثل خر گیرکردم تو گل ...

تا حدودی تاپیکت خوندم .ب نظرم نانزدت واقعا دوستت داره .

هنوز نمیدونم چطوری از هم جدا شدید چون کامل نخوندم ولی ب نظرم بهش پیام بده حس میکنم منتظر یک حرکت از سمت توعه

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

تا حدودی تاپیکت خوندم .ب نظرم نانزدت واقعا دوستت داره . هنوز نمیدونم چطوری از هم جدا شدید چون کامل ...


کامل بخون و بعد لطف کن نظرتو بهم بگو

اون زمان خیلی رفتم سمتش و نشد ک نشد

قصه زندگی و ازدواجمو بخون و بهم کمک کن...دوستت داشتم و دارم... زمستون 404... گاهی گذشتن از بعضی چیزا، پیدا کردن خودته شاپرک

کامل بخون و بعد لطف کن نظرتو بهم بگو اون زمان خیلی رفتم سمتش و نشد ک نشد

ببین خییییلی طولانیه.

ولی تا حدودی متوجه شذم چی ب چیه..

چطور اینقدر دقیق نوشتی .من با شوهرم جرو بحث میکنم اصلا یادم نمیاد چیا گفتم یادمم بیاد اصلا بهش فکر نمیکنم ک اذیت نشم.

خودت اون قسمت خدافظی رو خیلی خلاصه بگو.


و اینکه تو خیلی کش دادی میتونستی خیلی با سیاست کاری کنی ک شوهرت باهات دوست باشه .

هر پسری یک سری گند ماری تو گذشتش داره ن باید اون گذشتشو شخم میزدی

کامل بخون و بعد لطف کن نظرتو بهم بگو اون زمان خبیلی رفتم سمتش و نشد ک نشد

مد 

 منم تو عقدم فهمیدم همسرم عاشق یکی دیگه بوده 

ولی کش ندادم. خیلی منطقی باهاش حرف زدم گفت  تحت هیچ شرایطی بهم خیانت نمیکنه 

و الان واقعا با اینکه. اون دختر فامیله ولی هرجا اون هست همسرم به عمد خودش کنار.م میشینه ک نذاره اذیت شم

الان من اگر جات بودم بهش پیام میدادم.

قبول میکردم یک کارای اشتباهی کردم و میگفتم اینبار بدون بزرگتر ها تصمیم بگیریم ک بهم  برگردیم یا نه.

اون با چیزایی ک تعریف کردی بعید میدونم بدون تو اروم باشه

فقط منتظر توعه ک تو اول برگردی

 من نظرم برعکس  بقیه دوستان هست ک میگن خوب شد جدا شدی .

ب نظرم باید میذاش. ختی خودش حل کنه .

رابطه جنسی هم خیلی از مردا میخوان توی دوران نامزدی.

نباید بد برداشت کرد ک طرف فقط ب فکر  لذت خودشه.

کلا خودتم یکم بی سیاست بودی ک البته ب خاطر سنت و کن تجربگیت بوده.

نذار ب دوریت عادت کنه .

 یک دوست مطمعن باید ب مجید  زنگ بزنه و بگه ک تو خیلی دلتنگشی و دوس داری همه چی درست شه

اگر اونطوری سراغت ک  چ بهتر 

اگر نیومد یک طوری نظرشو جلب کن .بذار بیاد سمتت مجدد

گذشته ها گذشته عزیزم شما باید فراموش کنید و درس بگیرید که دوباره تکرار نکنید  


😭😭😭😭خیلی دلتنگم..فراموش نمیشه..قصمو بخون  و کمکم کن

قصه زندگی و ازدواجمو بخون و بهم کمک کن...دوستت داشتم و دارم... زمستون 404... گاهی گذشتن از بعضی چیزا، پیدا کردن خودته شاپرک

ببین خییییلی طولانیه. ولی تا حدودی متوجه شذم چی ب چیه.. چطور اینقدر دقیق نوشتی .من با شوهرم جرو بح ...

اخه خیلی دقیق همه چی تو ذهنمه حتی هنوز...

اره من تو کش دادن قضیه و بی سیاستی ک داشتم مقصرم..من میتونستم برنده این ماجرا باشم..اما خب...

همه چیز خیلی اتفاقی پیش اومد ک فهمیدم هنوز تموم نکرده روابط گذشتشو 

قصه من ی جوریه ک همش به هم ربط داره باید همشو با هم خوند تا متوجه اش شد

قصه زندگی و ازدواجمو بخون و بهم کمک کن...دوستت داشتم و دارم... زمستون 404... گاهی گذشتن از بعضی چیزا، پیدا کردن خودته شاپرک

الان من اگر جات بودم بهش پیام میدادم. قبول میکردم یک کارای اشتباهی کردم و میگفتم اینبار بدون بزرگتر ...

تا کجا خوندی؟!

حدود دو هفته خیلی خیلی اصرارش کردم ک بهم نزنه اما اون گفت میترسه از بی اعتمادی من و حرمتش شکسته شده تو خانوادم و میگفت با هم خوشبخت نمی شیم ارامش تداریم و از هم ذهنیت منفی پیدا کردیم..


هم  خودم هم بابام هم دوست مشترکمون خیلی بهش گفتیم ک اشتباهات من از سر بی تجربگی بوده اما تاثیری نداشت...

شما چند سالتع؟

قصه زندگی و ازدواجمو بخون و بهم کمک کن...دوستت داشتم و دارم... زمستون 404... گاهی گذشتن از بعضی چیزا، پیدا کردن خودته شاپرک

من نظرم برعکس  بقیه دوستان هست ک میگن خوب شد جدا شدی . ب نظرم باید میذاش. ختی خودش حل کن ...

هفت ماه نامزدی و اشنایی مون به علاوه سه هفته ای ک کاملا همه چیزو رسمی کرده بودیم بهش زمان دادم ک خودش حلشون کنه..اما انگار نمی تونست اونجور ک باید تمومشون کنه...



نمی دونم چطوری باید بازم بکشونمش سمت خودم...

قصه زندگی و ازدواجمو بخون و بهم کمک کن...دوستت داشتم و دارم... زمستون 404... گاهی گذشتن از بعضی چیزا، پیدا کردن خودته شاپرک

برو ورزش در طول روز چند ساعتي خونه نباش تو هم طولش نميدادي خب بازم فرقي نداشت تا اون تمومش نميكرد ...

دیگه من دو راه داشتم یا تموم کنم یا با ریسک ادامه بدم..ک راه دوم رو باید انتخاب می کردم...

اما من با بی سیاستی هی کش دادم...در واقع الان ک نگاه می کنم میبینم چقدر اون روزا فکرم اشفته بوده و توان نداشتم هیچی زو تشخیص بدم و درست فکر کنم..شاید الان ب خاطر دارو درمانی ک شروع کردم ذهنم شفاف تر شده ولی واقعا چقدر اون زمان افکارم درهم بوده..الان میفهمم..

قصه زندگی و ازدواجمو بخون و بهم کمک کن...دوستت داشتم و دارم... زمستون 404... گاهی گذشتن از بعضی چیزا، پیدا کردن خودته شاپرک

تا کجا خوندی؟! حدود دو هفته خیلی خیلی اصرارش کردم ک بهم نزنه اما اون گفت میترسه از بی اعتمادی من و ...

من تازه رفتم تو سی سالگی.

ببین درک میکنم سخته .یک وقتایی مغز ادم قفل میکنه .منم برام راحت نبود که مدام اون دختر توی جمع فامیلی میدیدم ولی بی تفاوتی من باعث شد همه فکر کنن من خیلی به شوهرم اعتماد دارم برای همین نذاشتم کسی بین منو اون خراب کنه .با اینکه از درون داشتم اتیش میگرفتم .توی دوران عقد اوایل حتی سمتم نمیومد یک بغل ساده هم نمیکرد ک دلم خوش باشه .یک وقتایی میگفتم این شایداصلا منو دوس نداره .

ولی با این وجود بازم خودمو شاد نشون دادم و بارها امتحانم کرد که ببینه میرم سمت گوشیش یا نه .ولی من عمدا دست ب گوشیش میزدم .با اینکه دوس داشتم ببینم تو گوشیش چ خبره .

حتی در مورد اون دختر فامیلش هم گیر ندادم در موردش حرف میزدیم ولی طوری رفتار میکردم ک فکر کنه من بهش اعتماد دارم .

با چنتا از دوستای صمییم هماهنگ کردم وقتایی که اون پیشمه باهام تماس بگیرن و مثلا قصد خواستگاری دارن البته فقط دوبار تکرار شد وگرنه شک میکرد و تابلو میشد همه چی.ولی بار اول که دیدم دارم پای تلفن میگم ک من جدیدا متاهل شدم همون شب اتفاقا خونه کادرش بودیم منو برد تو اتاقشو  محکم دستمو پیچوند ک تو غلط میکنی حلقتو دستت نمیکنی دیگران فکر میکنند مجردی (اینم بگم من دستم ب طلا حساسه و دونه میزنه همسرمم اینو میدونس )

درسته اون شب دعوام کرد سر انگشتر و قضیه خواستگاری ساختگی  ولی من اولین باری بود ک تونستم غیرتیش کنم و از این بابت خوشحال بودم 


دیگه من دو راه داشتم یا تموم کنم یا با ریسک ادامه بدم..ک راه دوم رو باید انتخاب می کردم... اما من ب ...

واقعا لازمه یک وقتایی کارایی کنی ک اصلا عادی نیست اون کار ها .

چند روز بعد از خواستگاری دوم که البته یک روش دیگه بود ک شک نکنه و لو نرم کم کم روی من حساس شد و  کم کم به نوع لباسم توجه میکرد قبلا یعنی در این حد بی تفاوت بود ک موقعی ک میخواستم لباس بپوشم میرفت از اتاق بیرون خیلی این کاراش برام سخت بود ولی بعد که میدید مثلا دوستام پای تلفن که البته هماهنگ شده بود از قبل صدا رو هم اسپیکر میذاشتم ( ببین اینکار هم همیشه انجام نمیدادم  چون شک میکرد ) دوستام مثلا میگفتن شبنم تو باشگاه همه دارن درمورد استایلت حرف میزنن خانم فلانی دنبال شمارته برای پسرش .همه میگن خوش به حال شوهرش  که  یک دختر خوش استایل گیرش اومده و....

بعد این کارا کم کم انگار منو میدید دیگه موقع لباس پوشیدن بیرون نمیرفت و یک جورایی برعکس از عمد موقع لباس پوشیدن  میموند  توی اتاق .


من تازه رفتم تو سی سالگی. ببین درک میکنم سخته .یک وقتایی مغز ادم قفل میکنه .منم برام راحت نبود که م ...

خیلی خوب رفتار کردی...

حالا ب من بگو تا کجای داستانمو خوندی و کمکم کن

قصه زندگی و ازدواجمو بخون و بهم کمک کن...دوستت داشتم و دارم... زمستون 404... گاهی گذشتن از بعضی چیزا، پیدا کردن خودته شاپرک

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز