خیلی داغونم
مامان و بابام ازهم ۱۱سالی میشه جداشدن،امروز فهمیدم بابامو بردن زندان به جرم دزدی بابام هرویین میکشه
یه ریز اشک میریزم
اخرش بابامه
جلو شوهرمم نمیتونم به رو خودم بیارم
غذا ازگلوم پایین نمیره همش فکراینم چی بهشون میدن بخورن...
زندگی منو باغصه نوشتن...