2777
2789
عنوان

زندان

776 بازدید | 22 پست

خیلی داغونم 

مامان و بابام ازهم ۱۱سالی میشه جداشدن،امروز فهمیدم بابامو بردن زندان به جرم دزدی بابام هرویین میکشه 

یه ریز اشک میریزم 

اخرش بابامه 

جلو شوهرمم نمیتونم به رو خودم بیارم 

غذا ازگلوم پایین نمیره همش فکراینم چی بهشون میدن بخورن...

زندگی منو باغصه نوشتن...

همسرمردی زحمتکش

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

😔😔نگران نباش عزیزم انشاالله ترک کنه سالم میاد دعا کن تغییر کنه 

دعا و سرکتاب بدون هزینه نیازی نیست برای دعا گرفتن هزینه های هنگفتی کنید mit.r_a32com@ پیج اینستاش هست                                                     
بهتر بزار بره شاید ترک‌کرد جاش خوبه غصه نخور

ترک کردن واسش فایده نداره چندبار تاحالاترکش دادن هفته بعدش شروع میکنه،شباکه سرمو میذارم رو بالش یاد قبلنا میفتم که بچه بودم خیلی روحیم داغون شده

همسرمردی زحمتکش
حق داری ولی بیشتر ب فکر اینده ات باش ب زندگی خودت فکر کن بیشتر

خیلی بده ...خودم انقدرمشکلات دارم فکرزندگی مامان و بابامم پیرم کرده یه ریز اشک میریزم فقط منتظرم یه جاتنهاشم

همسرمردی زحمتکش
بله زندان انقدرم بی درو پیکر نیست درمانگاه و بهداری و همه چی دارن 

امشب که میخواستم شام بخورم ۲تاقاشق که خوردم یادش افتادم گفتم نکنه گشنه بخوابه نتونستم به شوهرم بگم چمه فقط گفتم معدم دردمیکنه اشتها ندارم

همسرمردی زحمتکش
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز