من خودم بچه که بودم تو یه اتاق با اعضای خانواده می خوابیدم.تخت منم جوری بود که مستقیم به سالن دید داشت.در اتاق رو باز می ذاشتیم.چراغ آشپزخونه هم روشن می موند که سالن تاریک نباشه.
یه بار نصف شبی از خواب بیدار شدم.ساعت تقریبا دو یا سه ی شب بود.
دیدم بابام وسط سالن واسه من با خنده شکلک درآورده.همون جوری هم ثابت وایستاده و تکون نمی خوره.
من شک کردم که بابام باشه.واسه همین اول به جای خواب بابام نگاه کردم تا خیالم راحت بشه بابامه.
بعد دیدم بابام سرجاش خوابیده.😂
برگشتم دیدم اونم همون جا به همون حالت قبل وایستاده. 🤣
چشمامو بستم با گریه مامانمو صدا کردم.
مامان و بابام بیدار شدن اومدن بالای سرم ولی من نمی خواستم چشمام رو باز کنم.باز که کردم دیدم نیست.
دیگه بعد از اون تا حالا ندیدم.
ولی فکر کنم قصد شوخی داشته تا این که بخواد بترسونه.
چون دقیقا شکل بابام بود.😁
تا جایی که فهمیدم موجودات شوخی هستن.