2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

تعریف میکنی

نمیخوام باز یادآوری شه برام

                                                                    اگ قلبمم منت تپیدن بزاره درش میارم                                         شاید  تنها کسیو ک فراموش نکنم تویی

واسه خودم اتفاق نيفتاده شايد هنوز زمانش نرسيده

اما واسه خالم به طرز عجيبي ديدم كه چطور خدا حواسش به همه چيز هست و چيزي رو از قلم نميندازه

شما هم اگر دچار چنين حالتي هستيد بهتون توصيه ميكنم حداقل براي آرامش داشتن خودتون، بسپاريدش به خدا. چون خودش ميدونه كي كجا چطور از اون شخض ظالم انتقام بگيره. خدا بهترين انتقام گيرنده است

واسه خودم اتفاق نيفتاده شايد هنوز زمانش نرسيده اما واسه خالم به طرز عجيبي ديدم كه چطور خدا حواسش به ...

دعا  کن خدا  جواب کاره اون ظالم  رو بده

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40
  
دعا  کن خدا  جواب کاره اون ظالم  رو بده

فدات شم

اگر به خدا اطمينان داري، پس نياز به دعاي بنده نداري

چون خدا هرگز از حق‌الناس نميگذره

صبر ما بنده‌هاش كمه و ما چون عجوليم دوست داريم طرف حسابمون خيلي زود جواب ظلمي كه كرده رو بگيره

اما عزيزم خيالت راحت باشه. آسوده خاطر باش

خدا فراموش نميكنه

دعا  کن خدا  جواب کاره اون ظالم  رو بده

بذار خيلي خلاصه ماجراي زندگي خالم رو بعد از فوت همسرش برات تعريف كنم. خلاصه ميكنم كه سرت رو درد نيارم عزيزم

خاله من تو سن سي سالگي شوهرش رو بر اثر اتفاق شومي در محل كارش، از دست داد. كه اون زمان خاله من سه ماهه باردار بود و يك دختر 4 ساله هم داشت.

با كلي دوندگي قرار بر اين شد كارفرما ديه بده و از طريق دادگاه سهم هر كس تقسيم بشه (پدرو مادر متوفي و همسر و فرزندان متوفي. و چون جنسيت بچه خالم بخاطر شكنجه‌هايي كه ميشد، مشخص نبود، دادگاه تا زمان دنيا اومدن بچه خالم ديه رو تقسيم نكرد)....

تو اين مدت دادگاه رفتن (كارفرما مقصر بود و سعي داشت متوفي رو مقصر جلوه بده. و خونواده شوهر خاله منم اين وسط نقشه كشيده بودن براي مال و اموال شوهر خاله من كه چندان مالي نداشت خدا بيامرز. جز همون ديه)...

هر كدومشون به نحوي خاله منو آزار ميدادن. از مادرشوهر و پدرشوهر بگير تا خواهرشوهر و برادرشوهر.

خواهرشوهراي خالم: يكي ميگفت دختر هم چيزيه كه ارث بگيره. اون يكي هم به خالم تهمت ميزد كه دور از جون خالم صيغه ميشه و ...

برادرشوهراي خالم: يكي كه متاهل هم بود ميخواست با خالم ازدواج كنه. اون يكي هم رفت دادگاه و جلوي حقوق شوهرخالم رو گرفت. اون يكي هم خون خالمو تو شيشه ميكرد. و ....

مادرشوهر و پدرشوهرش: زبون مار داشتن. نيش ميزدناااااا. داغ خاله منو تازه ميكردن. اشكشو درمياورن. دنبال 4 تا تيكه وسيله اي بودن كه پسرشون موقع ازدواج خريده بود و .....

بذار خيلي خلاصه ماجراي زندگي خالم رو بعد از فوت همسرش برات تعريف كنم. خلاصه ميكنم كه سرت رو درد نيار ...

ماجرايي كه ميگم عزيزم شايد واسه يه روز يا يه ماه تصور كني.... اما خاله من دو سال و نيم با اين قوم ظالم جنگيد

ميخواستن بچه ها رو بگيرن ميخواستن پسر خاله منو كه نوزاد بود بگيرن و .....

خلاصه هر كس سهم ديه رو گرفت.

اماااااا اون پول هرگز به خير و خوشي استفاده قوم ظالم نشد.

برادرشوهره با مادرش دعوا ميكنه و سر دعوا قوري رو پرت ميكنه ميخوره سر مادره. مادره ميره كما . نميميره اما براي چند سال زندگي نباتي داشت (متوجه اطرافش ميشد. رو تخت بود. اما نميتونست حرف بزنه و حركتي كنه) ..... عينا از همون زبوني كه عين مار بود افتاد

برادرشوهري كه جوي حقوق رو گرفت: از كوه پرت شد . براي هميشه فلج شد

اون يكي برادراي شوهرش: يكي به طرز فجيعي طلاق گرفت و زنش بچه و مال و اموال رو برد. اون يكي هم معتاد شد و واسه نون شبش محتاج

خواهر شوهراش: اون كه تهمت زد به بدترين شكل به تهمت گرفتار شد كه همسرش طلاق داد. اون يكي هم خدا بهش دو تا دختر داد اما متاسفانه دختراش كه بزرگ ميشدن يكي يكي پر پر شدن جلوي چشمش

پدرشوهرش هم از كل خاندان طرد شده بود. تنها زندگي ميكرد اما عين گداي مسكيني كه فقط نگاه بدست ديگرون ميكنه تا شايد بهش از سر دلسوزي غذا برسونن 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   آهو1957  |  9 ساعت پیش
توسط   aypari  |  10 ساعت پیش