یه بار گفتم دوست ندارم بچه ام بره سمت خانواده شوهرم من و کوبوندید چرا آخه چرا منی که شب و روز از دست مادر شوهرم پدر شوهر اشک میریزم گریه کردم زجر کشیدم ابروم رفته مریضی اعصاب گرفتم. زندگیم خراب شد به دختر مظلوم 18 ساله بودم.. آخه بی انصافیه بی انصافیه کسای که دشمن من بودن بچه ام بخواد عاشق اونا باشه آخه چرا بچه ای که من زایدم من سختی بزرگ شدنش کشیدم بره سمت کسایی که اذیتم کردن آخه چرا چرا به خدا این انصاف نیست