من توی یک مغازه فروش شوینده جات کار میکنم . یک روز یک خانومی اومدو ۲ تا کیسه ۱۰ کیلویی پودر ماشین لباسشویی سفارش دادو گفتش واسش ببرم اون طرف خیابون بذارم توی مغازشون . کیسه هارو یکی یکی بردم . کیسه دومو که داشتم از وسط خیابون میبردم یهو یاد یک خاطره خنده دار افتادم بعدش دستام شل شد کیسه افتاد وسط خیابون 😂 چنتا ماشینم داشتن با سرعت میومدن . حالا من اون وسط هم زمان خندم گرفته بود بزورم داشتم کیسرو میکشیدم رو زمینه تا ببرم اون طرف خیابون 🤦🤣🤣🤣
یک لحظه اون صحنرو تجسم کنید تو دهنتون 😐🤣
همینجوری هی میخندیدم خندمم بند نمیومد 😂 نزدیک بود با ی خنده خودمو به کشتن بدم 😂