من و شوهرم چند وقتیه تا خونمون حاضر شه خونه مادرشوهرم هستیم پدرشوهرم فوت شده و یدونه خواهر شوهر دارم ۱۶سالشه خیلی رومخه یکسره مث مادر اندرا با من حرف میزنه دستور میده انگاری بچشم منم ب خودم نمیگیرم ولی بعضی وقتا از بعضی کاراش دیگ خسته میشم میشینم گریه میکنم یا اصلا برای شام نهار نمیرم پیششون ،شوهرم میپرسه چرا خب تا حدودیشو میگم ک مثلا از دست خواهرت عصبانیم و اینا اونم گفته من دخالت کنم بهش گفتم نه دوس ندارم دخالت کنی امروز اومدم ی سر اتاقمون برگشتم پایین دیدم دعوا شده و مثل اینکه شوهرم زدش نفهمیدم اصا سر چی بود بعد خواهر شوهرم داشت گریه میکرد بمن گف تقصیر توعه ان شاللع خدا بزنه ب زندگیتونو اینا نمیدونم اصلا واس چی دعوا شده بنظرتون من مقصرم؟؟ ببخشید طولانی شد