عقد هستم و با شوهرم دعوام شد و یه ماه قهر بودم بعد به بهانه آشتی اومد جلو ولی گولم زد و حق حبس منو ازم گرفت چون میدونست میتونم راحت مهریه ام بگیرم و طلاق ولی فکر کردم واقعا زندگی مهمه میخاد آشتی کنیم منم آلان تمکین شدم نمیتونم کاری کنم مهریه ام بزارم اجرا اون میگه تمکین شو بیا خونم زندگی کن و این یعنی عذاب های جدید کسی میتونه کامل راهنمایی کنه و راه حل بگه؟؟
حالا مشکل اصلیتون چیه عزیزم؟نمیشه با هم زندگی کنید؟
نه خیلی عذاب میدن حالا که بدتر شدن شوهرم همدست اونا دفعه قبل اومد من گفتم قصدش آشتی و زندگیه ولی فهمیدم من ذره ای اهمیت نداشتم حق حبس گرفت که نتونم واسه مهریه کاری کنم همینقدر ظالم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اخ چقدر ساده ای تو هم خرش کن زنش شی تا همچیشو بگیری
من زنش شم ب مادرش و خواهراش منو شکنجه میدن همینجور تی این یه ماه دادن اینارو شناختم چه آدمایی هستن این ضربه اخری شوهرم زد دیگه واقعا آخرش بود فهمیدم چقدر بی اهمیت بودم واسش
ببین عزیزم یکی از آشناهای ما تو دوران عقد هست و شوهرش یه دیوانه تمام عیاره باکره هم هست چند ساله درخواست طلاق داده ولی پسر قبول نمیکنه طلاقش بده خانواده دختر هم برای اینکه اهرم فشاری باشه برای پسر درخواست مهریه دادن ولی ایشون گفته که درصورتی که بیهد خونم و منو تمکین کنه مهریه رو میدم یعنی تو قانون ما قانون حبس و این صحبت ها یعنی کشک