2777
2789
عنوان

با مامانم داشتم درد و دل می کردم

503 بازدید | 18 پست

دو تا چایی ریختم با مامانم نشستم تو ایوان دخترمو بابام خونه نبودن درد و دل کردم از تنهایی هام گفتم که هفت سال چه سختی کشیدم از روز زایمان که تنها بودم دست مردونه ای نبود که حمایتم کنه از اینکه پشت در زایمان شوهرای بقیه بودن و من تنها بودم از اینکه تو سر خونه دنبالش گشتم از اینکه شب ها جلو در و آیفون می خوابیدم اینکه چقدر تنها بودم و فقط اسمش بود مامانم گفت ای کاش نمی گفتی دلم کباب شد نمی خواستم عیدی ناراحتش کنم ولی خودش گفت درد و دل کنیم 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

منم تو کارای مردونه هیشکی پشتم نبود ی بار گفتم مامانم دلش خیلی گرفت امروزم برام خیلی گریه کرد

سوخت!تمام ارزوهایم!کاخ رویاهایم!سوخت!خاکستر شد!اما از دل آن خاکستر دلم جای شکستن الماس شد!

خوب شد که گفتی 

منم جدا سدم 

انقد که با بعضیا در مورد زنذگی مشترکم و حال روحی بعد طلاقم خرف نزدم،انقدر که هربار لبخندم گنده تر شد و محکم تر ایستادم؛گاهی بقیه فکر میکنن هیچ دردی در من نیست...

سوگند به خون هَمرَهانم، سوگند به اشک مادران🖤🕊️
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792