اصلا بم اهمیتی نمیده.همش دوسدداره بام بحث کنه.دائم درحال بحثیم باهم.نزدیک سه ساله جای خوابشو عوض کرده و تنها میخوابه.بش میگم میگه اینطوربهتره.حس میکنم دیگه نمیخواد منو و این زندگیو بزور داره تحمل میکنه.بخاطر حرف مردم و بچش.راستش ماالان سه ساله ازدواج کردیم تقریبا.یعنی باعشق همو خواستیم.اما همچی عوض شد.وقتی حرف میزنه یا نگام میکنه انگار نفرت داره.تازه بش گفتم بیایکم حرف بزنیم گف حوصله ندارم.بعدبم گف برو بتمرگ.منم اومدم اتاقم.راستش خسته شدم از این زندگی که برام ساخته.من دوسش دارم اما میبینم که اون دائم ازم فراریه. باورتون میشه حتی تاالان عکسای عروسیمونو نیووردیم.تمایلی نداره.چیکارکنم؟ هرکاری کردم زندگیو نگه دارم اما نمیشه همکاری نمیکنه.حالم بده واقعا 😢
وای وهر منم همینه سرد و بی احسا همش تو گوشی نه محبت نه چیزی منم می رم سمتش پس می زنه دخترا تو رو خدا زندگی ما بشه تجربه با مردی که سرده مشکل داره شوهر نکنید مجرد بمونید
اگه با نظرم مخالفی تمایلی به شنیدن حرفت ندارم مخالفت برا خودت تو دلت نگه دار مخالفی ریپ نزن