امروز میخاستیم بریم بیرون بعد توراه یه کوچه تنگی بود از اونجا گذر میکردیم بعد فامیلمون گفت بچما بکش کنار ماشین رد میخاد بشه منم بزور نگهش داشتم واینمیساد اونم با کالسکه و اون یکی بچه ش اونور کوچه بعد ماشین اومد با سرعت رد بشه نذاشت ما خودمونا جمع تر کنیم بعد تند بره اینه اش خرد تو کمرم و نزدیک بود ماشین بره رو پام که ماشینشا خاموش کرد