ببین عزیزم میدونم که حالت خیلی خوب نیست احتمالا تا الان هم کلی گریه کردی.
بنظرم یه وقتی که بنظر خودت مناسب هست رو در نظر بگیر. مثلا وقتی از سرکار میاد حالت رو میپرسه یا وقتی کنار هم دراز کشیدید. برو تو بغلش بگو من چند روز پیش یه خواب بد دیدم. خیلی نگران زندگیمون شدم. خواب دیدم یه عجوزه وارد زندگیمون شده و همه چی رو خراب کرده. من کنارت نبودم و بخاطر اشتباهی که کرده بودی ترکت کرده بودم تو هم یه گوشه نشسته بودی و خیلی ناراحت بودی و همه اش میگفتی تقصیر خودم بود نباید پای اون زن رو به زندگیم باز میکردم.
بعدشم گریه کن و خودت رو خالی کن. و بهش بگو تو رو خدا حواست رو بده بخودت. از وقتی این خواب رو دیدم خیلی نگرانم. تو که کار اشتباهی نکردی؟؟ نکنه پات داره میلغزه که من این خواب رو دیدم و خدا خواسته هوشیار بشم.
حواست رو به زندگیمون بده ما داریم بچه دار میشیم این هشداری بوده واسه تو.
اینطوری هم حرفت رو زدی و هم اون تا ابد از افشا نشدن رازش استرس داره و نگرانه و امیدوارم دیگه این اشتباه رو تکرار نکنه.
باید ناراحتی و دلسوزیت رو نشونش بدی و حسابی دلش رو کباب کنی واسه خودت.
من این به ذهنم رسید. درست و غلطش رو هم نمی دونم. فقط چون گفتی شوهرت آدم خوبیه و دوستش داری گفتم شاید بتونه کمکت کنه