من خیلی روحیه شادو قوی داشتن اونم با همه مشکلاتی که بود. بعد روز سوم بعد زایمانم همه رفتن. صبحش من بودمو سه تابچه😐حتی شوهرم رفته بودسرکار
بعد داشتم نهارمیپختم یهو نوزاد زد زیرگریه و پسر اول و دخترم دعواشون شد منم عصبی دعواشون کردم. همون موقع داداشم اومد خونمون دیدنمون ولی چندروز قبلش باخانوادم دعوای شدیدی کرده بود یک لحظه این فکر دعوا و اوضاعه خونه منو تاجنون برد😢 دیگه تا الان ک ۳ سال شده