خب دیگه.
ببین موضوع رو برای خودت حل کن.
برای خودت بنویس قشنگ. چرا بدم میاد همسرم بره اونجا؟ کیا اونجا هستن که من بدم میاد شوهرم باهاشون باشه؟ چرا این حس رو دارم؟
یا مثلاً از کاری که اونجا انجام میدن، بدم میاد؟ چرا؟
و سوالایی شبیه این. قشنگ موضوع رو برای خودت باز کن.
خودتو بذار جای همسرت.
اگه مثلا تو هم میخواستی بری جایی و همسرت نمیذاشت یا مدام اعتراض میکرد، چه حسی داشتی؟
اینو هم بنویس.
اگه رفتن همسرت به اونجا، به زندگیتون آسیبی نمیزنه، برای خودت حلش کن.
اگه احساس میکنی به زندگیت آسیب میرسه، با روی خوش با همسرت حرف بزن. و قشنگ گوش بده. شاید قانع بشی.
اما اگه دیدی قانع همنشدی، بپذیر. بگو همسر من مثلا ده تا ویژگی خوب داره و نام ببر واسه خودت. ولی این کار رو هم میکنه که من دوست ندارم. قرار نیست آدم ها دقیقا همون طوری باشن که ما میخوایم. پس من همسرم رو با وجود این کارش میپذیرم. و دیگه حرص نمیخورم. خودش عاقله.
بعد میبینی که موضوع برات حل میشه.
و ناخودآگاه واکنش هم نشون نمیدی.