2777
2789
جدای موضوع الان ک مخفی کاریه چرا بعضیا میگن باید شوهر از اذیتای خانوادش باخبر بشه؟ از حرفایی ک پشت ...

ببین عزیزم. 

باید بگی. ولی لحن گفتن خیلی مهمه.

مثلا من قبلا مادر همسرم یه حرفی میزد بهم، با دعوا و عصبانیت میرفتم به همسرم می گفتم مامانت اینجوری گفته. اونم اعصابش خورد می‌شد. می‌گفت الان زنگ میزنم میگم چرا این حرفو زدی. منم میگفتم نه. شر میشه. یا می‌گفت اصلا حق داره . یا می‌گفت تو خیلی ایراد میگیری. خلاصه همه چی خراب میشد.

اما الان، من تو حالت عادی، اصلا از مادر همسرم بد نمیگم. گاهی تعریف هم میکنم ازش. (واقعا هم مادر همسرم خوبی زیاد داره.) خوبیاشو میگم. هواشونو دارم. 

وقنی هم که مادر همسرم حرفی میزنه که ناراحت میشم، تو ناراحتی به همسرم چیزی نمیگم معمولا. آروم که شدم، با آرامش و خنده میگم فلان روز مامانت مادرشوهر بازی درآوردا. اینجوری گفت و می‌خندیم باهم. بعد یه کم لحنمو جدی میکنم. میگم ناراحت شدم راستش. ولی اشکال نداره دیگه. به خوبیاش فکر میکنم و سعی میکنم فراموش کنم.

بعد بدون اینکه منتظر جواب همسرم باشم، بحثو عوض میکنم. دیگه کش نمیدم.

همسرم این موضوع می‌ره تو مغزش. دفعه دیگه ببینه مادرش حرفی مشابه این حرف به من میزنه، خودش همونجا از من دفاع می‌کنه. یا به مادرش تذکر میده. بدون اینکه من ازش بخوام.

آره. یه مدت بیخیال باش. هروقت هم حس کردی داره بهت فشار میاد واسه خودت رو کاغذ بنویس و پاره کن. قشنگ ...

نه حسمه فقط

مثلا اوایل قبل از نامزدی اومد برام تعریف کرد یکم از گذشتش

یا جایی بود و کسی ک من خوشم نمیومد اونجا بود و میگفت من یکم تحمل میکردم بعد تیکه مینداختم و بحثمون میشد

یه بار پیش اومد ک نگه کجاس 

ولی خب بعدش گفت و من واکنش خوبی نشون ندادم باز

بعد گفت دلیلش خودتی ک نمیگم چون خیلی ناراحت میشی

واس همین میخوام سعی کنم واکنش نشون ندم


بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ببین عزیزم.  باید بگی. ولی لحن گفتن خیلی مهمه. مثلا من قبلا مادر همسرم یه حرفی میزد بهم، با د ...

اره منم سعی میکنم حالت گله نگم

حالت تعریف کردن داستان  رو داشته باشه ک تاثیر مبت بذاره نه که خسته شه بگه هی غر میزنی

نه حسمه فقط مثلا اوایل قبل از نامزدی اومد برام تعریف کرد یکم از گذشتش یا جایی بود و کسی ک من خوشم ...


خب دیگه.

ببین موضوع رو برای خودت حل کن.

برای خودت بنویس قشنگ. چرا بدم میاد همسرم بره اونجا؟ کیا اونجا هستن که من بدم میاد شوهرم باهاشون باشه؟ چرا این حس رو دارم؟

یا مثلاً از کاری که اونجا انجام میدن، بدم میاد؟ چرا؟

و سوالایی شبیه این. قشنگ موضوع رو برای خودت باز کن.

خودتو بذار جای همسرت.

اگه مثلا تو هم میخواستی بری جایی و همسرت نمی‌ذاشت یا مدام اعتراض میکرد، چه حسی داشتی؟

اینو هم بنویس. 

اگه رفتن همسرت به اونجا، به زندگیتون آسیبی نمیزنه، برای خودت حلش کن.

اگه احساس می‌کنی به زندگیت آسیب میرسه، با روی خوش با همسرت حرف بزن. و قشنگ گوش بده. شاید قانع بشی.

اما اگه دیدی قانع هم‌نشدی، بپذیر. بگو همسر من مثلا ده تا ویژگی خوب داره و نام ببر واسه خودت. ولی این کار رو هم می‌کنه که من دوست ندارم. قرار نیست آدم ها دقیقا همون طوری باشن که ما می‌خوایم. پس من همسرم رو با وجود این کارش میپذیرم. و دیگه حرص نمی‌خورم. خودش عاقله. 

بعد میبینی که موضوع برات حل میشه. 

و ناخودآگاه واکنش هم نشون نمیدی.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز