طرف داشته رب میداده به برادرش که بیاره انباری طبقه بالا حالت شیروانی
بعد این چند تا رب میده خوش بش میکنن یه بار که رب میداده متوجه میشه ولی دست داداشم چقد در مو شده چقد تغیر کرده
تا به این فکر میکنه داداشش لبخند میزنه بهش
میبینم دندوناشو از شدت ترس از نردبان میوفته پایین میره حیاط میبینم داداشش خوابیده😰😰😰😭