همین جوری مثل همیشه یه روز عادی بود
بعد داخل آشپز خونه دیدم یه نفر سر تا پا سیاه مثل دزدا
داشت دست میزد خیلی شیک!
بعدش اومد جلو رفت اون ور
بعد رفت سمت بالکن
بعدش یهو از جلو چشمام خیییلی سریع رد شد
یا یه بار دیگه بود یه چیز خیلی بلند سفید یکم هم انگار چسبناک بود همین جوری داشت راه می رفت یهو غیب شد
یا یه بار دیگه یکی کنار در اتاقم بود قدس یه دو متری بود با وزن تقریباً ۳۰ یا ۴۰ اینا موهاش هم کوتاه و چتری
داشت نگام می کرد تا دید متوجه نگاهش شدم غیب شد