2777
2789
عنوان

عقد

| مشاهده متن کامل بحث + 2643 بازدید | 29 پست

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

منم بش گفتم اییینقد بش برخورد ک یه سری ک‌اومد خونمون مث برج زهرمار نشست همه گفتن بینم چی شده😒

نه خداروشکر منطقیه شوخی میکنه ولی دیگع نه مثل قبلنا

بستگی به فردم داره ولی باید حد و حدود رو رعایت کرد اولا خانوادش بامنم شوخی میکردن ناراحت میشدم الان پررو شدم😁یکی بگن دوتا میشنون 🙈

نه چون پول جهزیه ندارم ضامنم پیدا نمیشه وام بگیرم 

تو فامیتون کسی نیس ضامن بشه؟؟

خدایا حس میکنم حرفم بهت نمیرسه پس اینجا برات مینویسم لطفا کارمارو حل و یه نی نی بهم بده ! سال بعد که این پیامو میبینم امیدوارم لبخند بیاره به لبم 😍😍
چند بار به هر دو طرف گفتم ولی ....

وقتی بابات ناراحت شد برو منطقی بهش بگو بابا جان شوخی تو و دامادت به من ربطی نداره پس وقتی از همم ناراحت میشی سرمن خالی نکنین 

بعدشم اهمیت نده باور کن تموم میشه فقط این حرص خوردنا واست میمونه

نه همه مردن هیچ کس ایجور موقع ها کمک نمیکنه 

اوووف میفهمم همسرت نمیتونه کمکتون کنه؟

خدایا حس میکنم حرفم بهت نمیرسه پس اینجا برات مینویسم لطفا کارمارو حل و یه نی نی بهم بده ! سال بعد که این پیامو میبینم امیدوارم لبخند بیاره به لبم 😍😍
اره واقعا شوخی شوخی دل آدم میشکنه

من چون بچه اخری هستم زود دلم میشکنه و زود رنجم 

هنوز بهتر شدم یجوری به بردار شوهرم جواب میدم میمونه دیگه چی بگه 😁البته نامزدم کلا توی کارای ماها دخالت نمیکنه میگه به من چه داداشی خودته هر کاری میخای بکن 

شده من زدمش(البته به شوخی و از حرصم) ولی هیچ کدوم هیچی نگفتن

یه هفته درست میشن دوباره همونن متاسفانه 

عزیزم اولا منم مشکلات اینجوری زیاد بود الان کمش کردم اومدن خونه ما رو گاها میشه همسرم یه ماهه خونمون نیومده 

میریم بیرون میگردیم و برمیگردم 

توهم سعی کن کاری کنی بیشتر نشه دیدنشون 

عزیزم اولا منم مشکلات اینجوری زیاد بود الان کمش کردم اومدن خونه ما رو گاها میشه همسرم یه ماهه خونمون ...

چشم ، تا الان از نامزم پنهان میکرد که خانواده ام زیاد دوست ندارن بیان همیشه با روی خوش  یه کاری میکردم کمتر بیاد ولی الان مجبورم یکم منطقی تر باشم و صادقانه بهش بگم کمتر رفت و امد کنیم چون جدا دیگه خسته شدم از همه چی امروز چند بار به خود کشی فکر کردم اما خیلییییی نامزمو و مامانم رو  دوست دارم میدونم بعد من تلف میشن حتماااا😭

چشم ، تا الان از نامزم پنهان میکرد که خانواده ام زیاد دوست ندارن بیان همیشه با روی خوش  یه کاری ...

با دعوا نه ها با سیاست مثلا بگو امروز اونقدر دلم میخاد بعد شام بریم بیرون پیاده روی کنیم خونه نباشیم 

مثلا امروز دلم بستنی میخواد بریم بستنی بخوریم 

اون موقع باهاش اروم اروم حرف بزن بگو مثلا پدر من اخلاق خاصی داره و از شوخی زیاد ناراحت میشه و...

نذار هیچ وقت بفهمه که خانوادت باهات بحث دارند

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   avinmina  |  29 دقیقه پیش
توسط   coffemix  |  36 دقیقه پیش
توسط   miss_reyhane  |  28 دقیقه پیش