من که قدیمی هستم هم فامیل بودیم هم همسایه از مدرسه که میرفتم عاشق بودم از دور میدیدمش دلم هُری میریخت، قلبم تند میزد، شقیقه هام میسوخت ولی هیچ کس نمیدونست همه چیز در حد نگاه بود و چند کلام حرف عادی ولی به مرور زمان همه متوجه شدن و توی یه مراسم تو ماه محرم مامانش شروع کرد به ابراز علاقه به وصلت و.....