من خیلی دوستش داشتم ..همیشه جلو خونوادش تعریفش کردم ..اون روز خانوادش یک چیز خریده بودن گفتن برای خانمت بگیر قشنگه ..با حالت عصبانی و خشم گفت نمیخام ..بزار دلش بسوزه..نمیخلم بگیرم ..چیزاتون نشونش ندید تا دلش نخاد..ما اصلا عصبانی نبودیم ..اصرارم نکردیم