دیشب رفتیم خونه مادرشوهرم
دیدم جاری و خواهر شوهر کوچیه اونجاس ،یخرده وقت گذشت دیدمهی تعریف میکن چقدر خوش گذشت چقدر حال داد و ....خلاصه جاریمتعریف کردم که اره ناهار همشون با خواهرشوهربزرگه خونه کوچیکه دعوت بودن بجز من
اینو هم بگم که یه مدته (تقریبا از وقتی سرکار رفتم حدود یک ماه)خواهرشوهرام و مادرشون محل نمیدادن حتی به شوهرمم گفتم تعجب کرد گفت اشتباه میکنی
خیلی ناراحت شدم اومدم خونه زدم زیر گریه نه بخاطر مهمونی ،من این رفتارا و این بی مهریارو ندیدم خیلی سخته برام