2777
2789
عنوان

زندگیم داغونه

1663 بازدید | 38 پست

خانوما زندگی خوبی ندارم دختری بودم خیلی زرنگ و سرشادو بگو بخندو احساسی وخونگرم 6سال ازدواج کردم تواین 6سال ازهمسرم هیچ محبتی دریافت نکردم خیلی بی تفاوت وبیخیاله بعدازاین همه زندگی کردن ب این نتیجه رسیدم ک همسرم ب جز مادرش هیچی نمیدونه میدونم مادره زحمت کشیده ووظیفه همسرمه ک بهش برسه اما رفتارشون عادی نیس ب جنون رسیدم طوری ک هرجا بریم کنارهم میشینن مث زن وشوهر سر سفره باید کنارهم باشن مریض میشه همسرم تاصب نازشومیکشه میشینن باهم ساعت هامث دوتازن راجب دیگرون بحث میکنن تاجایی میریم میایم مادرشوهرم 4ساعت برا همسرم میشینه کنارشو میگه و میگه و میگه تویه خونه ایم و باهم بخدا دیگه یه کلمه حرف نداریم بینمون  (((از بچگی پدرش فوت کردن))) اززندگیش نه زنی نه بچه ای همه ب کنارو مادر بکنار نامزدیه خیلی سختی داشتم رفتارای مادرو پسر و وابستگی و محبت های غیر عادی تحملش صد برابرسخت تر طوری بود ک تو دوران نامزدی هرجا میرفت مادرش همراهش بود بابرادرشوهرمینا و مادرشوهرم و شوهرم میرفتن مهمونی و شام خونه ی فامیلامنو نمیبردن وحتی چن باری پیش اومدورفتن مسافرت و بازم منو نبردن و بارها و بارها بحث و دعوا پیش اومد بینمون ک ب جدایی ختم میشد و نزاشتن اطرافیان و بزرگترین اشتباهم همین بود ک ب حرف اطرافیان موندم سر زندگیم و الان بایه دختر سه ساله زندگیم جهنمه همسرم تو زندگی منو ندید هیچ وقت،،، مث 40 سال پیشه زندگیم امروزی نیس کنار مادرشوهرم شوهری ک هدفش فقط مادرشه انقد حواسش ب اونور بومه ک ازاین وربوم خودشو پرت کرده پایین اختیار خونه زندگی ازم خارجه شوهرم ازسرکارمیاد بامادرش میشینه حرف میزنه مشورت میکنه همه حرفاشون تصمیماشون باهمه رفتارشون درحد مادرو پسر نیس خیلی فراتره منو درکم نمیکنن نمیبینن توخوته همه چی ب چشم من میبینن و وظیفمه تاچن روز پیش ک دیگه براهمیشه قلبم شکست براهمسرم غذامیزارم شبا زحمت میکشم ببره سرکارش کارهرروزمه یه شب ک ساکش و گذاشتم و اماده تویخچال تا ببره رفتنی صب پاشدم دیدم غذایی ک من گذاشتم و ریخته تو اشغالی ونگو ک  مامانش صب نمیدونس من غذا گذاشتم و براش غذا پخته بودشوهرمم غذای منوخالی کرده و غذای مامانشو ریخته توظرفش برده نمیدونید چقدر خورد شدم چقد قلبم شکست.... دیگه ن راه پیش دارم نه راه پس 

خداجونم بی نهایت عاشقتم🌈💜

خیلیییی سخته


من توی عقد باردار شدم👶قصدم سقط بود چون شوهرم وضع مالی خوبی نداشت!هدیه خدارو پذیرفتیم و گفتیم ی حکمتی بوده و سقط نشد☆حرفای مردم تیکه ها و نگاهاشون باعث شد ب همه بگم:من مامان شدم اونم از شوهره شرعی و قانونیم پس نه هوس بوده نه گناه👩‍❤️‍👨اصلا هم خجالت نکشیدم سیسمونی اماده کردیم و همه عاشق دخترمن♡ممنونم از مادر و خاهرم که عین کوهی بودن پشت من(البته خاهرم اولش میخاست منو ب قتل برسونه😨)دخی قشنگم از الان بگم من تمام راه های پیچوندن رو بلدم پس دهنت سرویسه😚باورم نمیشد تو اومدی ب قلب و روحم تا اینکه با پاهایی لرزون و فکری اشفته روی تخت سونو دراز کشیدم؛بولوب بولوب♡صدای قلبت بود عمره مادر💖(ابان سال 99 ماه هشتم بارداری:خاهشا قیافت ب من بره مرسی) اسفند۹۹:واااای دخترت چقد شبیه باباشه😄اینم بگم و برم:کاربری قبلیم ب لطف اقای ح.ر تعلیق شد روحش شاد🤐

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ببخشید انقد حال دلم بده ک ندونسم از کجاشروع کردم و چی گفتم دیگه حتی حوصله خودمم ندارم از همسرم متنفرم بعدازاون قضیه الان دوهفته اس ک باهاش قهرم خیلی پیش اومده با این فرق گذاشتناش قلبم شکسته چ اون موقه هایی ک نامزد بودم چ الان اما بخاطر دخترم نمیدونم چطوری این زندگی ای ک برام نه لذت داره ن اینده رو تحمل کنم من زندگیم پایه و اساس نداره اخیارندارم زندگیم شده یه اتاق قدیمی و تاریک ک شب و تاصب بشینم توش نه میتونم راحت تلویزیون ببینم الان چن ماهه یدونه فیلم ندیدم نه میتونم وای خیلی خیلی دست و بالم بسته اس و ناخوشنم شوهری ک پشتم نیس حواسش بهم نیس ازدواج کرده ک فقط سروسامون گرفته باشه و دیگه هیچی نمیدونه 

خداجونم بی نهایت عاشقتم🌈💜
این شوهرت ببخشید خیلی زیاد اما گ و هخورده داماد شده خدا ازش نگذره

نمیدونم چطور زندگی کنم توزندگیم نه پیشرفتی کردم نه دلم ب چیزی خوش بوده بچه دارم وگرنه میزاشتم میرفتم نمیتونم اینده مو بااین ادم تصور کنم حالم بده 

خداجونم بی نهایت عاشقتم🌈💜
فقططط جدا شو....حالم بد شد انقدر حقارت رو به جون نخر ...

دخترمو چیکارش کنم فقط دختزم خیلی وابسته ام ب دخترم میترسم یه ساعت ازم جداش کنن از طرفی ام یه لحظه زندگی بااین کابوسه برام بااین شرایطم

خداجونم بی نهایت عاشقتم🌈💜

با اینکه دوماهه با شوهرم قهرم و زندگیم جهنمه ولی خیلی ناراحت شدم برات بغضم گرفت

خدا به دلت ارامش بده

«رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ» خدایا من از تو معجزه ای میخواهم،معجزه ای بزرگ،معجزه ای در حدخدا بودنت،تو خود بهتر میدانی،معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند🙏☺️
با اینکه دوماهه با شوهرم قهرم و زندگیم جهنمه ولی خیلی ناراحت شدم برات بغضم گرفت خدا به دلت ارامش بد ...

انشاالله دلم فقط ب دستای خدا خوشه ک برام معجزه کنه این زندگی ای ک من دارم فک نمیکنم همسن و سالام بتونن تحمل کننن

خداجونم بی نهایت عاشقتم🌈💜
نمیدونم چطور زندگی کنم توزندگیم نه پیشرفتی کردم نه دلم ب چیزی خوش بوده بچه دارم وگرنه میزاشتم میرفتم ...

مرتیکه روانی بچه ننه مثل شوهر من میمونه ولی یه ورژن بد تر تا پیکمو ببین چقد کتکم زده میخواست بکشدم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز