منم دوتا از این مهمونا رو دارم واقعا دیگه خستم کرده بود داداشم و زن داداشم تو عقد میومدن یک ماه کامل پیش من بعد دست ب سیاع سفید نمیزد تازه کلی هم درخواست داشت کیک پیتزا کوبیده 😐کمتر از اینا جلوش میزاشتی قبول نمیکرد هرچی تو یخچال تو کابینت میدید بدونه اینکه اجازه بگیره میخورد تا لنگ ظهرم میخوابید پا میشد میخورد دوباره تو بغل داداشم جلو شوهرمم اصلا خجالت نمیکشید چند بار با تاپ شوهرم دیدیش خیلی ناراحت شد ولی چیزی نگفت
تا بعد عروسیش چهارماه هم همینطوری دیگ واقعا خستم کرده بود تحمل کردم الان چند ماه نمیاد
ولی پسر عمو شوهرمم ی بیشعوره مجرده دقیقا اینجور تازه قیلونم میکشه کل فرشام و پا پشتی و ها و بالشت هامو ب گوه کشیده از بس شستم دیگ مردم وقتی هم میاد خیلی با همسرم دعوا میکنم ولی اون نفهمه بازم میاد شبا هم میمونه خونه پدرشم ده دقیقه با خونه ما فاصله داره تازه مستاجرم هستم و تصادف کردیم هرچی داشتیم نداشتیم از دست دادیم
شوهرمم ب شدت ادم خجالتی 😭یعنی فامیلا هم دیگ صداشون دراومده ک این خجالت نمیکشه