خب تا تجربه کردی نمیشه قبول کرد، الان بزرگسالش سخته شش صبح بیدار بشه چه برسه بچه کوچولو
اینکه هنوز از خواب سیر نشده بری توی یه محیطی که خاله اش هرچقدر مهربون باشه محبت مادر رو نداره
من به مامانم میگفتم هنوز که شبه... هوا تاریک بود میرفتم دم مهد
شوهرمم همین بود
اولین جلسه ی خواستگاری، درباره ی مهد کودک حرف زدیم باورت میشه؟!
عصر ها هم میاومد خسته کوفته، میدیدم خسته هست دیگه سر به سرش نمیذاشتم
متاسفانه خیلی زود بزرگ شدم
حالا نمیدونم مادر شما چجوریه ولی همین که جرات داری ازش انتقاد کنی و بهش بگی برو سرکار، یعنی خیلی بهت پر و بال داده