من شدیدا وسواس فکری دارم یعنی خدانکنه یه چیزی بره تو مخم دیکه ول کنم نیست
دیشب شوهرم داشت از دوستش میکفت ک عاشق یه دختره فوق العاده زشت شده ک استغفرالله ک خیلی ایراد داره داشت میکفت ک هر چی نصیحتش میکنم گوش نمیده بهش گفتم بابا من خودمم روزای تو رو داشتم ولی طرف من قیافه داشت پدر مادر درست حسابی داشت
« ما چند روز پیش دعوامون شد و بهم کفت نمیخوامت پشیمونم و ازین حرفا خلاصه بعد کلی معذرت خواهی کرد ولی خب »»»
همش تو مخمه یعنی دقیقا چی تو مخشه
یعنی تو ذهنش من زشتم و یجورایی دیروز خودشو تو رفیقش میبینه
یبارم خودم بودم یه رفیق دیگش اومده بود خونمون داشت نصیحت میکرد اون میکفت فلان دختر رو مامانم دیده میکه بریم خواستگاری
بعد شوهرم گفت ببین داداش قبل ازدواج و خواستگاری خوب ببینش همه چیزشو در نظر بگیر
اونجا هم خیلی بدم اومد
نمیدونم کاش میفهمیدم دقیقا جی تو سرشه
# من حوری نیستم ولی زشتم نیستم اصلا