از وقتی عقد کردم یادم نمیاد یه عیدی زهر مارم نشده باشه یعنی روزایی ک منتظرشونم یا مناسبتی در پیشه وحشتناک ترین روزای عمرم میشن
دیگه تصورش رو بکنید وقتی دوتا مناسبت تو یک روز جمع میشن دیکه چ میشههههه
مثلا همین عید فطر تولدم هم بود
با شوهرم به مرز طلاق رفتیم
چققققققدر آرزو داشتم
پارچه ای ک برای لباسم سفارش دادم هنوز افتاده کنج خونه
قرار بود منو شوهرم و پسرم رنگ لباسمونو ست کنیم
حالااااا شوهرم هی میگه یه تکه پارچه لباست رو بده برم هم رنگش رو پیدا کنم بدم برامون بدوزن
اون روزا ک اونقققققدر ذوق داشتم همش پشت گوش مینداخت فک میکردچ تاجی میخواد به سرم بزنه
حالا هر روز میکه
منم دیگه اصلا برام مهم نیست خودمو به کری میزنم
تا چند ماهم لباسمو نمیدوزم