یک ماه جاشو از من جدا کرده به خاطر یه بحثی که شد هر چی تو دلش بود بهم گفت و گفت پشیمون ازدواج کرده الان نه بهم توجه میکنه نه نگام میکنه شبها هم تنها میخابه. خیلی تحقیرم کرده میگه اخلاقامون با هم تضاد داره با کاراش علنن داره نشون میده جدا بشیم اما جرات نداره از خانواده من و خودش میترسه چون میدونه همه اون رو مقصر میدونن. خیلی تنوع طلب و رفیق بازه.منم با یه بچه دو ساله نمی دونم چیکار کنم انگار براش مهم نیستیم واقعا خیلی حس بدیه ببینی یکی که یه عمر دوستش داشتی الان داره مجبوری تحملت میکنه.
به نظرتون من چیکار کنم مشاوره هم رفتیم فایده نداشت شوهرم حرف هیچ کسو قبول نداره