من بابام سرطان داشت داداشم ۲۴ ساعته درخدمتش بود میبرد میاوردش اگر بدحال میشد بیمارستان شبام میموند از زندگی افتاده بود دیگه یبار دخترش مریض بودبردش دکتر شبش نرفته بود خونه بابام من اونجا بودم بابام میگفت نیومده و...
عادت میکنن بهتره از اول تقسیم وظایف بشه