برادر خانومم ده روزه مریضه خانومم میگه سرما خوردگی ساده بریم من نگذاشتم ده روز بریم چون حدس میزدم کرونا داشته باشه .
به اسرار زیاد خانومم امروز برای عیادت رفتیم فقط مادر خانومم بود .برادر خانومم با نامزدش رفته بود بیرون آبمیوه هارو دادم گفتم بریم دیگه .
مادرخوانوم گفت نه شام بمونید مگه کرونا داره سعید بمونید خوب شده منم گفتم نه میریم بازور که مگه ما کرونا داریم سرما خوردگیه دیگه یه بچه 18ماهه ام داریم تا سعید اومد دیدم سرفه میکنه گفت کرونا گرفتم 20درصد ریم درگیره منو میگی انگار اب سرد ریختن روم. ماکسشم هی بر میداشت میزد . منم یچیزو بهونه کردم شامو زود خوردیم یعنی تا الان داشتم میگفتم چرا اینکارو کرد