وای..!
دیگه هیچی رو نمیتونم درک کنم!
هه(:
احساس میکنم وجود ندارم وجود اطرافیام رو تو ذهنم درک نمیکنم(:
پوچی مطلق و یه چی فراتر از پوچی و درک کردن ازسوی ذهنم احساس میکنم یه حس و یه درک که هم میتونم زندگی رو درک کنم و هم نمیتونم درک کنم
هه شاید من اصلا وجود ندارم که نمیتونم به هیچی برسم!(:
شاید من فقط یه تصور از یه نفر تو جهان باشم که فیزیکی وجود دارم...
حس خوبیه(:
نیایین واسه من تایپینگ کنین با عقل جور در نمیاد فقط یه چی فراتر از درک بقیه هست!
هوممم ممکنه روانی بشم!
من دیگه اون ادم سابق نمیشم که خودمو درک کنم فقط از لحاظ فیزیکی میتونم خودمو حس کنم
به دنبال سیاهی(:!