بچه ها تاپیکامو فک کنم خوندید
گفتم من با ی نفرم ک خیلی همو میخوایم
ی مدته من ب خاطر کنکور اومدم خونه تنها درس میخونم و از مامانم اینا دورم و با مادر بزرگمم
چن مدت پیش عصرخیلی دلم گرفته بود رفتیم یکم راه بریم با اون بودم بلافاصله زن عموم تو راه منو دید ما هم هول کردیم راهمونو کج کردیم برگشتیم بعد پسراشو فرستاده بود دنبالمون ک هی منو صدا کنن بچه هستنا
ولی مامانش خیلیییی ادم نچسب و حرومیه
اخه بگو دیدی ک دیدی دهنتو ببند حداقل بعد بعدش پیام داد( پیاده روی خوش گذشت ؟
ببخش ک پیاده رویتونو خراب کردن خب نمیخواس ک بپیچونی از کنارم رد میشدین هیچی نمیگفتم
راسی بابات اینا میدونن یا ک بهشون بگم ) منم گفتم حالت خوب نیس ساقیتو عوض کن
اصلا قبول نکردم
بعد حالا ب اونی ک میخوام گفتم ک دیگ پیام نده فعلا
ما ۴ ساله دیگ تقریبا با همیم مامانم اینا و همه خانواده اون میدونن ولی مامانم مخالفه .....
اگ میخونیم ک ادامشو بگم